«Resident Evil: Welcome to Raccoon City» فرنچایزی را که بیش از 1.2 میلیارد دلار … [+] در سرتاسر جهان فروش داشته است، دوباره راه اندازی می کند.
فرانچایز اصلی شش فیلم Resident Evil بیش از 1.23 میلیارد دلار در باکس آفیس جهانی فروخت. این مجموعه فیلمی که یک بار با بیشترین درآمد ساخته شده است، توسط نویسنده و کارگردان، یوهانس رابرتز راه اندازی مجدد می شود.
Resident Evil: Welcome to Raccoon City یک داستان اصلی با گروهی از بازیگران شامل کایا اسکودلاریو، رابی آمل، هانا جان-کامن، نیل مک‌دوناف و دونال لوگ است. این اقتباس اسرار عمارت نمادین اسپنسر و شهر راکون در بازی‌های ویدیویی بسیار موفق را بررسی می‌کند.
من با رابرتز صحبت کردم تا در مورد اینکه چه چیزی فراتر از منبع اصلی فیلم را تحت تاثیر قرار داد و اینکه او می‌خواهد دنباله‌ها را کجا ببرد، بحث کنم.
Simon Thompson: شما در مورد دوست داشتن ظاهر و احساس دومین بازی Resident Evil صحبت کرده اید. و چگونه نقطه پرش شما بود. آیا این به این دلیل بود که نسبت به بازی های اول یا بعدی ایده های بیشتری به شما می داد؟
یوهانس رابرتز: کاری که من انجام دادم این بود که بازی اول و دوم را انتخاب کردم و از عناصر هر دو استفاده کردم. می‌دانستم که عمارت از بازی اول و پاسگاه پلیس در بازی دوم برای این فیلم بسیار مهم است، و سپس در مورد اینکه چگونه می‌خواهیم آنها را ترکیب کنیم، صحبت کردیم. همانطور که داشتم این را می نوشتم، همه چیز را کنار هم می گذاشتم و وارد مرحله پیش تولید می شدم، آنها بازی دوم را دوباره راه اندازی کردند. بازی دوم اصلی خیلی فوق العاده خوب بود، اما نسخه جدید من را شگفت زده کرد. این سینمایی ترین بازیی است که تا آن زمان بازی کرده ام، و واقعاً نظر من را نسبت به چیزها تغییر داد. فکر می‌کردم به اندازه بازی اول که ۲۵ سال پیش منتشر شد، یک بازی برجسته بود. به همین دلیل، سنگ بنای چگونگی بیان این داستان، اتمسفر، ظاهر و ضربات اصلی شد، زیرا من به شدت به آن وسواس داشتم.
تامپسون: شما در سال 1998 فیلم Resident Evil: Welcome to Raccoon City را انتخاب کردید و حس دهه 90 را پذیرفتید. زیبایی شناسی بسیار شبیه به نوع بازی های ویدیویی و فیلم های کمیک بود که در آن زمان منتشر می شد و البته موسیقی.
رابرتز: این مثال دیگری از بازگشت ما به بازی است زیرا چند تاریخ نمادین Resident Evil وجود دارد . تاریخ دقیق این فیلم روز قبل از نابودی Raccoon City در داستان های Resident Evil است. ما داریم داستانی را تعریف می کنیم که بسیار درباره این شهر در حال مرگ بود. به عنوان یک انگلیسی در آمریکا، من وسواس زیادی به امریکنا و کمربند زنگی دارم که عملاً در حال مرگ هستند، به نوعی شبیه این دنیای به سبک شکارچی گوزن. آن دوره واقعاً جالب است زیرا پایان آنالوگ و آغاز دیجیتال است. در این دوره متقاطع است که اینترنت به تازگی شروع به اوج گرفتن کرده بود، و احساس می‌کردم لحظه‌ای عالی برای این داستان در برابر این شهر شرکت در حال مرگ. همانطور که شما می گویید، به من این امکان را داد که از چند موسیقی عالی در راه های هیجان انگیز و سرگرم کننده استفاده کنم.
تامپسون: بدیهی است که این بازی مبتنی بر یک بازی ویدیویی است که در ایالات متحده اتفاق می‌افتد، اما من را به یاد تجربه بزرگ شدن من در بریتانیا در دهه‌های 80 و 90 و افول شهرک‌های صنعتی در شمال انگلیس انداخت. ، ولز جنوبی، و مکان هایی مانند آن.
رابرتز: من در آن دوره در بریتانیا بزرگ شدم و در دهه 80 زندگی کردم. این زمانی است که در DNA ما وجود دارد. فکر می‌کنم بسیاری از آن‌ها این است که وقتی این را می‌نوشتم، زمان اوج ترامپ بود. درست قبل از همه گیری بود. جهان بسیار ناآرام بود، و من فکر می‌کنم که این موضوع به فیلمنامه وارد شد. من احساس زوال بسیاری از چیزهای اطرافمان را داشتم، و فکر می‌کنم این موضوع باعث شد. من شخص سیاسی خاصی نیستم، اما برگزیت نیز در جریان بود. دوران بسیار ناراحت کننده ای بود و هنوز هم هست. من و تو با تاچر بزرگ شدیم و بسیاری از صنایع و چیزها تعطیل شدند. به عنوان فردی از بریتانیا در آن زمان، این بخشی از شماست.
کارگردان یوهانس رابرتز در وست وود کالیفرنیا عکاسی کرد.
تامپسون: ما در مورد اینکه شما تحت تأثیر ظاهر و احساس بازی ها هستید صحبت کرده ایم. از آنجایی که فرنچایز تکامل یافته است، و این امر دنیای جدیدی را به وجود می‌آورد، آیا ظاهر و احساس فیلم‌های آینده را در نظر می‌گیرید که با هر فیلم منعکس شده و تغییر کنند تا با بازی مربوطه مطابقت داشته باشد؟
رابرتز: این خیلی جالب است. فضای باران‌آلود، تاریک و خزنده بازی دوم در این فیلم نقش بسته است. من این را به روشی بسیار سبک، دهه 70 و با استفاده از لنزهای زوم زیاد، اما نه از فناوری زیادی، عکاسی کردم. می‌خواستم آن حس هیجان‌انگیز توطئه‌ای را در فیلم داشته باشم و دنیای سینمایی این شهر قدیمی و در حال مرگ را منعکس کند. کی میدونه از اینجا باهاش کجا بریم فکر می کنم جنبه های خاصی وجود داشته باشد که فقط در DNA من به عنوان کارگردان فیلم وجود دارد. من عاشق این فیلمسازی قدیمی هستم و از طرفداران جان کارپنتر هستم. این از تمام فیلمسازی من می گذرد. مطمئناً در این بازی نشانه‌های قابل توجهی وجود دارد، مخصوصاً در مورد بازی اول، با زوایای ثابت دوربین و افرادی که در راهروهایی راه می‌روند، جایی که شما آنها را نمی‌بینید زیرا با زاویه دوربین ثابت بازی می‌کردید. من فکر می کنم که احتمالاً در اقساط بعدی نخواهد بود. نمی‌دانم، زیرا هرگز به این شکل به آن نگاه نکرده‌ام، اما این یک ایده عالی است. حدس می‌زنم باید منتظر بمانیم و ببینیم که به کجا می‌رود.
تامپسون: شما در بازی Resident Evil: Welcome to Raccoon City از جلوه های کاربردی زیادی استفاده می کنید. شما در مورد جان کارپنتر صحبت می کنید، و عناصر آن مرا به یاد همه چیز انداخت، از The Thing گرفته تا الکس وینتر و Freaked تام استرن. وقتی صحبت از جهش و فاحش بودن می شود، برخی از اثرات تقریباً کارتونی هستند. شما از جلوه های عملی زیادی استفاده می کنید. چرا می خواستی آن مسیر را طی کنی؟
رابرتز: قطعاً کارپنتر تحت تأثیر قرار گرفته است، و من می‌خواستم همه چیز تا حد ممکن عملی باشد. کارهای خاصی وجود داشت که احساس کردم باید انجام شود. به عنوان مثال، من می خواستم یک عنصر انسانی را با زامبی ها احساس کنم و با آن کاملاً تاریک شوم. وقتی این را نوشتم، چرنوبیل در تلویزیون بود و من کاملاً درگیر آن بودم. من آن را به عنوان نقطه شروع بیماری در این شهر گرفتم. فیلم به طور طبیعی به دایره‌های بزرگ‌تر و جهان‌های احمقانه‌تری می‌رود، و من می‌خواستم با آن لذت ببرم. نیل مک دونا، بازیگر نقش ویلیام بیرکین، بازیگر برجسته ای است. من سعی کردم وقتی همه چیز دیوانه می شود کل مسیر CGI را طی نکنم، بلکه از او استفاده کنم و از شور و نشاط او برای نقش استفاده کنم تا آن نقش را ثابت کند و سپس این همه چشم و هم چشمی و همه چیز شبیه آن را داشته باشم. من یک آدم نادان هستم، بنابراین با این نوع دنیای آن سرگرم بودم. همیشه در یک فیلم دوره‌ای وجود دارد که ترس، تنش و رمز و راز را به سطح خاصی می‌رسانید، و سپس نقطه عطفی وجود دارد که می‌پرسید، خوب، همه چیز بزرگ می‌شود، پس چه احساسی خواهیم داشت. از مخاطب؟ ما در اینجا می خواهیم چه کار کنیم؟ مسیری که می خواستم بروم سمت تفریح بود. فقط می خواستم مردم با لبخند بزرگ سینما را ترک کنند.
تامپسون: نیل در یک نقطه پروتزهای جدی دارد، و قطعات کاری در آن وجود دارد، بنابراین باید سنگین و شاهکار بوده باشد. واقعیت آن برای او چه بود؟ نمیتونست راحت باشه
رابرتز: او باید کارهای زیادی انجام می داد. او چیزهای زیادی به او بسته بود و به او گره می زد و عناصر مختلف باید متحرک می شدند و سپس تکنسین های لنز باید چیزهای دیوانه کننده ای را در چشمان او قرار می دادند. این اتفاق در طول یک بیماری همه گیر نیز رخ می داد. سخت بود، اما او یک سرباز است. نیل یکی از آن بازیگران نادری است که شما در صحنه فیلمبرداری حضور دارید، و او قبل از اینکه متوجه شوید همه چیزهایی را که می خواهید می داند. او با اسپیلبرگ کار کرده است، بنابراین همه این عناصر را به طور غریزی می داند. من آنجا می‌نشستم و اجراها و روی مانیتور را تماشا می‌کردم و فکر می‌کردم، "کاش نیل به این سمت می‌چرخید" و سپس بدون اینکه من بگویم، او فقط می‌چرخید و زاویه را پیدا می‌کرد. او چنین کارهایی را انجام می دهد زیرا این دنیا را به خوبی می شناسد. من فکر می کنم او فقط زمان زندگی خود را سپری می کرد و واقعاً از آن لذت می برد.
Resident Evil: Welcome to Raccoon City اکنون در سینماها اکران می شود.

source

توسط bookheart

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *