پناهندگانی که از اوکراین فرار می کنند به ایستگاه قطار مرزی در Zahony مجارستان می رسند.
اکنون تقریباً سه ماه از حمله روسیه به اوکراین می گذرد و بسیاری از آخرین پوشش خبری به طرز افسرده کننده ای قابل پیش بینی بوده است. به نظر می رسد هر روز خبرنگاران خارجی از یک جنایت دیگر روسیه خبر می دهند. یا از تعداد مدافعان اوکراینی که هنوز هم کماکان ادامه دارند. نمایش جدید سرپیچی از رئیس جمهور زلنسکی. کشورهای بیشتری مانند ایالات متحده بسته های کمکی و سلاح ارسال می کنند. جنگیدن بیشتر، مردن بیشتر.
روزنامه‌نگارانی که وظیفه گزارش این داستان را دارند، مطمئناً می‌خواهند خوانندگان و مخاطبان را در خانه سرمایه‌گذاری کنند و به آنچه اتفاق می‌افتد اهمیت دهند. اما گروهی از کهنه‌سربازان NPR به‌جای دست‌وپنجه‌کردن به بزرگی و نبردهایی که بخشی از این درگیری خونین ژئوپلیتیکی است که بخشی از اروپا را درگیر کرده است، تصمیم گرفتند بر مسائل کوچک و شخصی تمرکز کنند.
روزنامه‌نگاران به‌جای پوشش دادن جنگ به همان شیوه‌ای که بیشتر دیگران دارند، پادکستی را با همکاری Spotify راه‌اندازی کردند تا روایت‌های اول شخص اوکراینی‌های معمولی را تعریف کنند. از اوکراینی هایی مثل گالینا که با سگ و دوربینش از ماریوپل فرار کرد. از مکس که برای کودکانی که از جنگ در زیرزمین ها پنهان شده اند، افسانه ها را ضبط می کند.
هر قسمت از پادکست، به استثنای چند مورد، فقط از 15 دقیقه فاصله دارد. این محصول یک گروه روزنامه نگاری جدید، Fearless Media است.
همانطور که دیوید گرین، یک مجری سابق NPR و یکی از بنیانگذاران رسانه بی باک به من گفت، "ما معتقدیم که سرفصل ها به ما کمک نمی کنند تا دنیا را پردازش کنیم. داستان ها انجام می دهند.» و بنابراین، هر قسمت از پادکست با این شروع می‌شود که گرین در همان چند لحظه اول به شنوندگان می‌گوید که این نمایشی درباره «گفتن داستان جنگ در اوکراین، یک نفر در یک زمان» است.
گرین در مورد اوکراین Stories که در اوایل ماه مارس از Spotify چراغ سبز دریافت کرد، گفت: «یک چیزی که قبلاً در Fearless در حال بررسی بودیم این بود که چگونه اخبار را به روش‌های مختلف پوشش دهیم – به صورت روایتی‌تر و تجربی‌تر».
Fearless Media به ورشو پرواز کرد و چند هفته بعد آماده بود تا کار خود را آغاز کند. سپس این تیم در 28 مارس شروع به گزارش از داخل اوکراین کرد.
روزنامه نگاران رسانه بی باک اساساً از خود می پرسیدند: چه کاری می توانیم انجام دهیم تا به مردم کمک کنیم تا این جنگ بی معنی را پردازش کنند؟
گرین گفت: «داستان‌های اوکراین» از تلاش برای پاسخ به این سؤال زاده شد. اگر هر روز روی یک شخص و یک داستان تمرکز می‌کردیم، امیدوار بودیم که یک ارتباط صمیمانه بین شنوندگان و داستان‌نویس شکل بگیرد… زمینه برای کسانی از ما که در جنگ زندگی نمی‌کنند غیرقابل تصور است. اما انسانیت و مسائل زندگی که یک فرد با آن روبرو است، در هسته آنها آشنا هستند.
سادگی ایده در اینجا نیز نقطه قوت این محصول ژورنالیستی است. عنوان هر قسمت نام اول اوکراینی است که داستان خود را بیان می کند. اوکراینی ها مانند مارکو، تاتیانا، سونیا و نادیا.
داستان سوتلانا تقریباً در نیمه‌ی فصل اتفاق می‌افتد و شاید از نظر احساسی ویران‌کننده‌ترین آنها باشد. او در تمام لحظات، بو می‌کشد و گریه می‌کند، عذرخواهی می‌کند، و زمان می‌خواهد تا خودش را جمع و جور کند – واضح است که هیچ‌کدام از این‌ها آسیب‌های ناشی از جنگ را پشت سر گذاشته است. در واقع، این معلم زبان لهستانی و مربی یوگا در یک مقطع زمانی متوجه می شود که هنوز به زندگی عادی خود در زمان حال اشاره می کند. "من فکر می کنم که کیف بهترین است. او به گرین می گوید: واقعاً همه چیز دارد. «… منظورم این است که همه چیز داشت .
"چیزی که من بیشتر از همه دلتنگ آن هستم زندگی عادی من است. نشستم و یه جورایی کاپوچینو مینوشم و با لپ تاپم کار میکنم. فقط عادی، می دانید، زندگی. از یک آدم معمولی.»
او می گوید که چگونه پس از شروع جنگ، کیف را ترک کرد و به دهکده ای بیرون رفت تا با خانواده اش مخفی شود. اما سپس سربازان روسی آن روستا را اشغال کردند و پس از تمام شدن غذا و برق، او و خانواده اش تصمیم گرفتند به کیف برگردند. به دلیل کوچکترین سرنشینان ماشینشان، پوسترهای سفید رنگی درست کردند که نشان می‌داد بچه‌هایی داخل آن هستند.
سوتلانا با جزییات هولناک و ریزه‌ای شرح می‌دهد که زندگی در یک حمله در یک ایست بازرسی، زمانی که گلوله‌ها شروع به جویدن زمین اطراف ماشینشان کردند، چگونه بود.
«نمی‌دانم چطور در ذهنم ظاهر شد، جایی که می‌گویند اگر اتفاقی بیفتد، سرت را روی زانو بگذار. یاد آن افتادم و شروع کردم به گریه کردن: «سر در زانوهایت! سر در زانوهای خود! و "سر خود را بپوشان!" تمام مدت فقط تیراندازی می کرد. همه چیز بود، می دانید… لیوان. فقط سعی می کردم خودم را به صندلی جلو بکشم و سرم را تا جایی که می توانم پایین بیاورم. من هم تلفنم را در دست داشتم و فقط این کار را انجام دادم-» (او برای نشان دادن گوشی خود را بالای سرش می گذارد).
او آرام آرام شروع به گریه می کند.
"متاسفم."
مکث می کند.
"من فکر کردم که چیز بزرگی در راه است. و نارنجی… و آن لحظه ای بود که آن را دیدم. این است. حالا من می‌میرم.»
یک موشک ضد تانک به عقب ماشین خانواده اش اصابت کرد. او به طرز معجزه آسایی زنده ماند. همه این کار را نکردند. صدای زنگ در سرش بود. با عصبانیت از ماشین پیاده شد. "من پشت در باز پنهان شدم، مثل فیلم هایی که آنها انجام می دهند، می دانید؟ شروع کردم به فریاد زدن: «ما بچه داریم! به ما شلیک نکنید ما بچه داریم!»
مصاحبه‌های دیگری مانند مصاحبه سوتلانا وجود دارد که مدت‌ها پس از پایان پخش این قسمت با شنوندگان باقی خواهد ماند. تیم Fearless Media تا جایی که می‌توانست مصاحبه‌ها را به صورت حضوری ضبط کرد – نشستن با اوکراینی‌ها در پناهگاه‌های پناهندگان، در مراکز پذیرش پناهندگان، پارک‌ها، کافی‌شاپ‌ها و هتل‌ها. از آنجا که برخی از مصاحبه ها در آخرین لحظه گرد هم آمدند و برخی دیگر شامل افرادی در حال حرکت بودند، برخی از آنها از راه دور ضبط شدند.
زنی در حالی که در میدان استقلال در کیف نماز می خواند، صلیب به دست دارد.
اشلی وسترمن، تهیه‌کننده اصلی، که وظایف میزبانی را با گرین جایگزین می‌کند، از مهارت‌های تولید صوتی خود استفاده کرد تا مصاحبه‌های از راه دور همچنان برای شنونده صمیمی باشد.
وسترمن به من گفت: «مطمئناً دلم برای این مکان تنگ خواهد شد. این پروژه تأثیر زیادی روی من داشته است.»

source

توسط bookheart

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.