"یک میلیارد اینجا، یک میلیارد آنجا، و خیلی زود شما در حال صحبت کردن با پول واقعی هستید." کنایه قبلی با Everett Dirksen، نیروگاه GOP قرن بیستم مرتبط است، اما به احتمال زیاد به صورت آپوکریفا است. اظهار نظر دیرکسن چه یک بیانیه واقعی باشد یا نه، پس از رای شدید دو حزبی کنگره به کمک 40 میلیارد دلاری به اوکراین، به طور جدی اشاره می کند.
در حالی که 40 میلیارد دلار از دیدگاه سیاست خارجی معنایی جدی دارد (تا لحظه نگارش این مقاله، سناتور رند پل خوشبختانه مانع از رای گیری در سنا شد، اگرچه شجاعت او متأسفانه نمادین خواهد بود) از دیدگاه سیاست خارجی، می توان گفت که معنای بزرگ تری از دیدگاه هزینه های دولت دارد. 40 میلیارد دلار؟؟؟ این پول کمی نیست. در واقع کاملاً برعکس است، اما این به طور فزاینده‌ای یک خطای گرد کردن برای مباشران اسراف کننده تولید ما در واشنگتن است. خنده دار در مورد تخصیص در چهره آن چیزی است که در مورد "نیاز" ادعایی به دو حزبی شدن نشان می دهد. افراد جدی در میان ما مرتباً از یک ملت متفرقه ناله می‌کنند، اما دیدگاه اینجا این است که اختلاف در ایالات متحده و واشنگتن تنها امید ما در مورد کنترل مخارج دولت حداقل تا حدودی است. ببینید وقتی هر دو طرف با هم کنار بیایند چه اتفاقی می‌افتد.
در این مورد، مخالفت با تخصیص 40 میلیارد دلاری کنگره به اوکراین نسبتاً خاموش بود. از هر دو سو. درسی در اینجا این است که وقتی حزب ادعایی دولت بزرگ دست به دست حزب ادعایی دولت محدود می شود، مراقب کیف پول خود باشید.
برای برخی که مخالف هزینه های 40 میلیارد دلاری هستند، ادعا می کنند که "ما نمی توانیم آن را بپردازیم." چه استدلال احمقانه و غیر پیچیده ای. استدلالی که توسط سیگنال های بازار رد می شود. همانطور که تمایل سرمایه گذاران جهانی برای خرید بدهی ایالات متحده نشان می دهد، ما مطمئناً می توانیم آن را بپردازیم. سوال این است که آیا خرج کردن عاقلانه است؟ بیشتر در مورد آن در یک بیت.
برخی تصدیق خواهند کرد که ما می توانیم "استطاعت مالی" را داشته باشیم، اما آنها می پرسند "در مورد نوه ها چطور؟" شاهین های کسری در میان ما تقریباً به اندازه جمعیت "ما نمی توانیم آن را بپردازیم" متراکم هستند. بار واقعی بر دوش «نوه‌ها» مخارج خود دولت است، نه نحوه دسترسی دولت به پولی که خرج می‌کند. در مورد آن فکر کنید. وقتی دولت هزینه می کند، این بدان معناست که نانسی پلوسی، کوین مک کارتی، میچ مک کانل، چاک شومر و جو بایدن منابع گرانبهایی را به جای افراد با استعداد در بخش خصوصی تخصیص می دهند. بار مخارج دولت فقدان آزادی است که در وهله اول نشان دهنده آن است، بلکه جامعه بسیار کمتر تکامل یافته ای است که در نتیجه مصرف منابع گرانبها توسط دولت در اینجا و اکنون به نوه ها سپرده شده است.
پس از آن، هر دلاری که توسط دولت خرج می شود، اکنون موضوع را از دست می دهد. این موضوع به این دلیل است که هر دلاری که اکنون خرج می‌شود، حوزه‌های انتخابی بلندمدتی را ایجاد می‌کند که برای (و دریافت) هزینه‌های بیشتر فریاد می‌زنند. به عبارت دیگر، تمرکز بر کسری ها در مقابل مازاد نه تنها پیچیده نیست، بلکه آنچه را که واقعاً باعث افزایش بار بلندمدت دولت می شود، نادیده می گیرد. اندازه و دامنه دولت همیشه و در همه جا چند برابر می شود، بنابراین هزینه های «کسری» یا «مازاد» اکنون کاملاً بی معنی می شود. آنچه اهمیت دارد، کل مخارج است، صرفاً به این دلیل که دومی سیگنال واقعی چیزی است که در دامان "نوه ها" باقی مانده است. به عبارت دیگر، 1 تریلیون دلار کسری سالانه بر اساس 2 تریلیون دلار هزینه در حال حاضر، بار نوه ها بسیار کوچکتر از 5 تریلیون دلار مخارج سالانه با بودجه در "تعادل" است.
بازگشت به 40 میلیارد دلار برای اوکراین، نشان دهنده یک نقطه منفی آشکار برای رفاه است. رفاه به سادگی امکان بسیاری از حماقت ها را فراهم می کند. سرمایه گذار بزرگ هوارد مارکز چه می گوید؟ چیزی شبیه بذر روزهای بد در زمان خوب کاشته می شود و بذر روزهای خوب در زمان بد. نظر مارکس این است که زمان‌های رونق، خطاها را ممکن می‌سازد، در حالی که دوره‌های اقتصادی رکود ما را مجبور می‌کند تا اشتباهات خود را اصلاح کنیم.
با توجه به مارکس، سخت است که فکر نکنیم 40 میلیارد دلار برای اوکراین ممکن است یکی از آن اشتباهات ناشی از رفاه باشد. در مورد آن فکر کنید، و در فکر کردن به آن، بیایید فقط برای سرگرمی تصور کنیم که 40 میلیارد دلار برای اوکراین وام گرفته می شود. بدیهی است که این یک خطای گرد کردن برای خزانه داری ما است، اما نکته جالب این است که کل بدهی دولت روسیه 190 میلیارد دلار است. عدد قبلی به همان اندازه که ولادیمیر پوتین را نشان می‌دهد نشانه‌ای از صرفه‌جویی نیست، بلکه یک سیگنال قدرتمند بازار است که نشان می‌دهد بازارهای بدهی چقدر به آینده روسیه اعتماد ندارند و چقدر به آینده ما اعتماد دارند. به یک معنا صعودی است، اما ویژگی های نزولی دارد. دولتی که بتواند به این راحتی وام بگیرد، این ظرفیت را دارد که اشتباهات احمقانه زیادی مرتکب شود، و با در نظر گرفتن 40 میلیارد دلار برای اوکراین (علاوه بر هر چیز دیگری که قبل از این هدیه اخیر ارسال شده است)، به راحتی می توان تعجب کرد که آیا این اشتباهی از نوع تاریخی نیست.
برای اینکه بفهمید چرا، یک بار دیگر کل بدهی 190 میلیارد دلاری روسیه را در نظر بگیرید. این نشانه این است که دقیقاً به دلیل عدم اعتماد بازارها به اقتصاد روسیه، فضای کمی برای روسیه برای گسترش امپراتوری خود وجود دارد. جنگ ها هزینه دارد. پول زیادی.
آنچه در مورد تخصیص 40 میلیارد دلاری به اوکراین ترسناک است این است که ایالات متحده بودجه زیادی برای جنگ با دیگران دارد، و همانطور که در تخصیص "خطای گرد" آن مشهود است، ایالات متحده به طور فزاینده ای در جنگ با روسیه است که در تلاش برای پیروزی است. خوب، اما آیا این همان چیزی است که ما می خواهیم؟ چگونه جنگ نیابتی با روسیه باعث تقویت دفاع ملی ما می شود؟ وحشتناک تر، "برنده شدن" در برابر روسیه از طریق اوکراین چگونه به نظر می رسد؟
شرط اینجاست که بازارهای سهام همین سوال را می پرسند، و با ناشناخته بودن "برد" در برابر ولادیمیر پوتین، بازارها دیدگاه آرام تری از آنچه در پیش است ارائه می دهند. در حالی که افراد ساده لوح در میان ما ادعا می کنند که افزایش نرخ بهره فدرال رزرو که چندین هفته پیش قیمت گذاری شده است منبع عدم اطمینان بازار است، حقیقت ساده این است که شگفتی چیزی است که بازارها را به حرکت در می آورد.
آنچه شگفت آور است این است که جنگی که سیاستمداران و مردم آمریکا هرگز آن را نمی خواستند، جنگ ما است. که باید قیمت گذاری شود. چقدر غم انگیز است اگر جنگ با روسیه (و اثرات خارجی آن) بهایی را که ما باید برای رفاه بپردازیم ثابت کند، اما شکوفایی قطعاً منشأ این خطای خونین بالقوه و بدتر از آن است. کشوری که بتواند 40 میلیارد دلار به اوکراین اختصاص دهد، ظرفیت انجام بسیاری از کارهای احمقانه را دارد. واقعا ترسناکه

source

توسط bookheart

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.