اوبی وان کنوبی
Obi-Wan Kenobi یک سریال تلویزیونی لایو اکشن است که من از مدتها قبل از معرفی آن امیدوار بودم. در واقع، قبل از ظهور برنامه‌های تلویزیونی لایو اکشن «جنگ ستارگان» مانند «ماندالوریان»، من امیدوار بودم که لوکاس‌فیلم یک فیلم مستقل از اوبی‌وان کنوبی بسازد که بین رویدادهای « انتقام سیث» و «امید جدید» اتفاق می‌افتد.
ما در این مرحله فقط اولین سریال دو قسمتی را داریم که باید از آن شروع کنیم، اما با قضاوت فقط بر اساس دو قسمت اول من به نوعی پاره شده ام. در پایان قسمت اول The Mandalorian من عاشق بودم. در پایان قسمت اول کتاب بابا فت من نگران بودم.
اما بعد از دو قسمت اول Obi-Wan Kenobi من فقط . . . نه هیجان زده و نه واقعاً ناامید. شاید برای گفتن خیلی زود باشد.
سورپرایزهای خوبی داشت. تریلرها این نمایش را شبیه نمایشی کردند که بار دیگر حول محور تاتوئین متمرکز می‌شود، جایی که کنوبی – پنهان از امپراتوری و تفتیش‌گران آن – از سایه‌ها به لوک اسکای واکر جوان نگاه می‌کرد. و مطمئناً تا زمان پیچیدگی بزرگ به همین شکل شروع شد: یک شاهزاده خانم لیا ده ساله زودرس، متفکر و نسبتاً وحشی (ویوین لایرا بلر).
لیا، نه لوک، بچه یودای این داستان است. یا اینگونه به نظر می رسد که در حال شکل گیری است. هنگامی که لیا از خانه قصری خود در آلدران ربوده می شود، والدین خوانده اش بیل (جیمی اسمیت) و برها ارگانا (سایمون کسل) برای کمک به اوبی وان (ایوان مک گرگور) مراجعه می کنند.
جدی سالخورده، در عین حال، در تاتوئین در خلوتی آرام زندگی می‌کند، با سرش پایین به کسب‌وکارش می‌پردازد، یک «زندگی معمولی» دارد – کاری که وقتی جدی به او کمک می‌کند، دستور می‌دهد تا جدی فراری را انجام دهد. او با کلمات بسیار توصیه می کند: "شمشیر نوری خود را در بیابان دفن کنید"، که دقیقاً همان کاری است که او انجام داده است.
اما اوبی وان مشتاق این ایده نیست که اسیرکنندگان لیا را ردیابی کند. همانطور که او به جدی گفت، به والدینش می‌گوید: «من آن مرد سابق نیستم» و از کمک کردن امتناع می‌کند و سناتور بیل ارگانا را مجبور می‌کند که شخصاً با او ملاقات کند.
زمان بندی خیلی خوب عمل می کند. در این مرحله، اوبی وان تماس نزدیکی با سه تفتیش عقاید داشته است که در تاتوئین برای ردیابی جدی فراری آمده بودند. تفتیش عقاید بزرگ (روپرت فرند – که در فیلم هیتمن نیز نقش مامور 47 را بازی می کند!) به همراه برادر پنجم (سونگ کانگ) و خواهر سوم (موسس اینگرام) به سیاره صحرا آمده اند تا جدی را بیرون بیاورند، اما او فرار می کند. درگیری خواهر سوم و تفتیش عقاید بزرگ.
خواهر سوم – روا – مصمم است که اوبی وان کنوبی را پیدا کند، احتمالاً به این دلیل که موقعیت و قدرت او را در امپراتوری اعطا می کند. همانطور که تفتیش عقاید بزرگ در یک نقطه بسیار واضح می گوید، او چیزی بیشتر از یک موش ناودانی است که قدرت نیرو برای آنها دارد – کمی بهتر از تفاله های شورشی. بنابراین او بارها و بارها برخلاف دستورات او عمل می کند و بی پروا اما به طور مؤثر کنوبی را تعقیب می کند.
روا خواهر سوم
اولین تماس او با Reva یک تماس نزدیک است. او به تازگی توسط عمو اوون (جوئل ادگرتون) سرزنش شده است که به طور مخفیانه یک اسباب بازی جنگ ستارگان (هه) را برای لوک (گرنت فیلی) انداخته است، زمانی که برادر پنجم و روا ظاهر می شوند و شروع به بازجویی از همه در مورد مکان جدی می کنند. روا متوجه می‌شود که اوون یک نگاه پنهانی به راه خود می‌اندازد و او را تیزبین می‌کند، اما او خیلی باحال بازی می‌کند و به او می‌گوید که Jedi حیوانات موذی هستند، و او حیوانات موذی را در مزرعه‌اش می‌کشد.
با این حال، ریوا بی رحم است. او به جمعیت می گوید – اوبی وان که در همان نزدیکی در سایه ها پنهان شده است – که کشاورز و خانواده اش را می کشد اگر به او نگویند جدی کجا پنهان شده است. برادر پنجم مداخله می کند و او را متوقف می کند و به او می گوید که خیلی دور شده است. بنابراین او نقشه جدیدی می کشد و برای کنوبی تله می گذارد.
این تله شامل فرستادن آدم ربایان به Alderaan می شود، جایی که آنها در کمین Leia هستند، که روحیه ای آزاد دارد و مستعد فرار مخفیانه از قصر و به جنگل های اطراف است. حدس می‌زنم Alderaan به قدری مکان خوب و آرامی است که آنها زیاد نگران امنیت نیستند زیرا این طرح بدون مشکل پیش می‌رود.
پس از درگیری با پسر عموی فضول خود در یک ضیافت در کاخ، لیا به جای عذرخواهی، به جای عذرخواهی مخفیانه از آنجا خارج می شود – قسم مقدس صورتی را با پدرش می شکند! – و آدم رباها او را به دام می اندازند و او را به سیاره شهری پرپشت دایو (یک جوان ماجراجو) می برند. به نظر می‌رسد لیا فقط از این که چقدر دیوانه‌وار در آلدران قرار گرفته، خشمگین است.
در همین حال، اوبی وان به تازگی با جدی فراری روبرو شده است – حلق آویز شده در میدان شهر. به شدت گفته می شود که او خودکشی کرده است. شاید به این دلیل که او از دویدن خسته شده بود، شاید برای نجات بیگناهان تاتوئین از دست تفتیش عقاید – اما مطمئناً به این دلیل که اوبی وان از کمک به او امتناع کرد و او را فرستاد تا در زمان نیاز خود از او مراقبت کند.
اوون و روا
بنابراین وقتی بیل ارگانا در غار اوبی وان ایستاده است، دفاع او از قبل از بین رفته است. وثیقه او را متقاعد می کند که به دنبال دختر برود و به او می گوید که آدم ربایان به کجا می روند. استاد جدی با اکراه موافقت می کند و نقشی را ایفا می کند که شاید برای دوست زرهی ما بسکار استیل مناسب تر باشد.
Obi-Wan به Daiyu می رود و جستجوی خود را برای Leia گم شده آغاز می کند. شهر ریگ و نئون است. دلالان ادویه در خیابان ها غرق می شوند. طوفان‌بازها به مردم می‌گویند که از راه دور شوند. این مکانی است که هیچ سیگنالی را نمی توان در داخل یا خارج ردیابی کرد و جدای های جعلی از افراد بی خبر کلاهبرداری می کنند.
البته منظور من به هاجا استری (کومیل نانجیانی) یک همکار است که با استفاده از آهنربا و همدستان، فورس گیرها و ترفندهای ذهن جدی را از بین می برد. نانجیانی مثل همیشه جذاب و بامزه است و هاجا یک شخصیت واقعا عالی است که امیدوارم در این سریال محدود بیشتر ببینیم. با این حال، اوبی وان طرفدار نیست و از مرد می خواهد تا در نقطه انفجار به او کمک کند. هاجا او را به کندوی بدبختی از تفاله و شرور می فرستد، جایی که به نظر می رسد دختر در آنجا نگهداری می شود.
کنوبی به صورت مخفیانه وارد سلول می شود و سلولی را می یابد که احتمالاً لیا در آن نگهداری می شود، اما این یک کمین است. آدم رباها به رهبری وکت نوکرو (کک) او را می گیرند و فاش می کنند که کل ماجرا فقط یک تله استادانه بود که توسط ریوا که اکنون در راه است راه انداخته است. جدی، با این حال، یک ترفند در آستین خود دارد (به معنای واقعی کلمه). یک فروشنده ادویه که دلسوز داستان او در مورد جستجوی "دختر" خود است، به او یک حباب کوچک ادویه می دهد، که او آن را روی زمین می اندازد و به سرعت ماسک گازی را که قبلاً به عنوان لباس مبدل استفاده می کرد، روی صورتش می کشد. ادویه محفظه کوچک را پر می کند و آدم ربایان در یک گیجی که به مواد مخدر می رسد روی زمین می افتند.
دایو
کنوبی سلول بعدی لیا را می یابد. وقتی وارد می شود او را به شکم می اندازد، مطمئن است که او فقط یک پسر بد دیگر است. او او را متقاعد می کند که به دنبال او بیاید و فرار کنند، و آنها موفق می شوند درست قبل از اینکه ریوا ظاهر شود از آنجا خارج شوند. اما او مثل همیشه زودرس است و هرگز از محصور کردن قهرمان ما با سؤالات و نظرات دست نمی کشد. او به اندازه کافی دقیق است که او را تحت تأثیر قرار دهد – و کمی شوخ‌تر از لوک 19 ساله در «امید جدید» بود. وقتی متوجه شد که برادر دوقلوی لیا بسیار کسل‌کننده‌تر است، یک بن کنوبی بزرگ‌تر چقدر ناامید شده است.
در واقع تا حدی جالب است که فکر کنیم این داستان به کجا می رود. من گمان می کنم که ماجراجویی اوبی وان و لیا تازه شروع شده است و در آرک شش قسمتی این سریال محدود حل خواهد شد. این بدان معناست که اوبی وان نسبت به لوک پیوند بسیار نزدیکتری با لیا جوان ایجاد خواهد کرد. از برخی جهات، این یک امید جدید را غم انگیزتر از همیشه می کند. هنگامی که آنها برای نجات لیا در ستاره مرگ می روند، او و اوبی وان هرگز از همدیگر عبور نمی کنند. او در مبارزه با دارث ویدر می‌میرد (در مسابقه‌ای که وقتی برای اولین بار آن را دیدیم نمی‌دانستیم چنین تاریخچه‌ای وجود دارد) و او با لوک و هان و چوی و درویدها فرار می‌کند. خیلی بعدتر است که Force Ghost Obi-Wan از خواهر لوک نام می برد.
در هر صورت، هنگامی که تفتیش عقاید بزرگ متوجه می شود که ریوا چه کار کرده است، او را از شکار خارج می کند و قول می دهد که کنوبی را خودش بیاورد. او باید او را در محل دستگیر می کرد، زیرا او در حال حاضر قرار نیست دست از کار بکشد. در عوض، او جایزه ای را برای کنوبی تعیین می کند تا نقشه های تفتیش عقاید بزرگ را اشتباه بگیرد. این امر زندگی کنوبی را نیز بسیار دشوارتر می‌کند، همان‌طور که بسته شدن بندر را سخت‌تر می‌کند – مانعی که او زمانی که فقط یک گروه ناچیز آدم ربایان بود و نه خود تفتیش عقاید، در نظر نمی‌گرفت.
باز هم هیچ کس انتظار تفتیش عقاید اسپانیا را ندارد.
اهم وقتی لیا از فضل دریافت می‌کند، فوراً بدترین را در نظر می‌گیرد، که به نظر من کمی غیرقابل باور بود. علیرغم اینکه او به وضوح او را از دست ربایندگان نجات می دهد و به عنوان یک پدربزرگ مهربان ظاهر می شود، او مستقیماً به این نتیجه می رسد که او پسر بدی است که با آدم ربایان کار می کند و او می پیچد. او مجبور می‌شود او را در خیابان‌های پست Daiyu تعقیب کند و خیلی زود نسخه جنگ ستارگان جان ویک را دریافت می‌کنیم، زیرا شکارچیان پس از فضل دست به تعقیب می‌زنند.
لیا راه خود را به پشت بام‌ها باز می‌کند و ما یکی از بهترین صحنه‌های اکشن را در اولین نمایش دو قسمتی دریافت می‌کنیم. کنوبی او را تعقیب می کند اما توسط آتش دشمن تحت فشار قرار می گیرد. ریوا راه خود را از پشت بام ها به سمت هیاهو طی می کند. لیا در نهایت به پشت بامی می رسد که احتمالاً نمی تواند از آن بپرد – و به هر حال می پرد، یک مایل طولانی از دست می دهد و در حال سقوط است – در حالی که یک خط در راه پایین می آید. "صبر کن، لیا!" اوبی وان او را صدا می کند، اما او می لغزد و می افتد.
اوبی وان کنوبی
و در نهایت، برای اولین بار، جدی قدیمی برخی از قدرت های نیرو را از بین می برد. او تا این مرحله نمایش نسبتاً ضعیفی از خود نشان داده است. بدون دوئل شمشیر نوری، بدون ترفندهای ذهنی، بدون کاراته نیرو. اما حالا چاره ای ندارد و دست به دامان نیرو می شود. . . و Feather Fall را روی دختری که به سرعت در حال نزول است می اندازد.
او به آرامی فرود می آید و او با عجله به سمت او می رود. "تو واقعا جدی هستی!" او فریاد می زند، و تنها چیزی که به ذهنم می رسد این است که ویلو به مادمارتیگان می گوید : "تو عالی هستی!" (با عرض پوزش، Willow از زمان انتشار تریلر جدید و عالی برای مجموعه تلویزیونی دیزنی پلاس در ذهن من است).
اما آنها هنوز از جنگل بیرون نیامده اند. آنها با عجله به سمت بندر می روند، اما همه جا بسته شده است و تفتیش عقاید و استورم تروپ ها همه جا هستند. اوبی وان به لیا می گوید که تفتیش عقاید جدای سابق بودند که خود به خود چرخیدند و اکنون آنها را در سراسر کهکشان شکار می کنند.
همه چیز از دست رفته به نظر می رسد زمانی که یک دروید فضل پشت سر آنها ظاهر می شود و ناگهان توسط هیچ کس دیگری به جز هاجا که معلوم می شود یک مرد کلاهبردار با قلب طلاست، او را به هم می ریزد. او کلید یک باربری بزرگ را به آنها می دهد و دستورالعمل هایی را در مورد چگونگی خروج از بندر در آن به آنها می دهد – نیروهای امپراتوری حمل کننده های بار را تماشا نمی کنند، بلکه فقط کشتی های مسافربری را تماشا می کنند. اوبی وان نمی خواهد به او اعتماد کند اما انتخاب کمی دارد.
سپس هاجا یک اشتباه بسیار بزرگ و بسیار قابل اجتناب مرتکب می شود. او به آنها می گوید که مدتی آنها را می خرد و سپس خود را مستقیماً بین فراری ها و روا قرار می دهد. این بسیار شجاع و بسیار احمقانه است. او مثل همیشه خنده‌دار است، عاقلانه می‌فهمد که بالاخره او را ردیابی کرده و طوری بازی می‌کند که انگار جدی‌ای است که دنبالش است. اما مطمئناً او بهتر می داند و می تواند ذهن او را بخواند و دقیقاً تعیین کند که اوبی وان و لیا به کجا می روند (یک سؤال بسیار بزرگ ایجاد می کند: چرا او فقط این را روی عمو اوون امتحان نکرد؟)
تفتیش عقاید بزرگ
بنابراین هاجا آنها را عمداً رها نمی کند، بلکه آنها را رها می کند و به زودی Reva آنها را قبل از سوار شدن و بلند شدن به کشتی ردیابی می کند. او به نوبه خود توسط بازرس بزرگ تعقیب می شود که یک بار دیگر به او می گوید که کنار بایستد. بنابراین او را با چاقو می کشد. «فکر نمی‌کردی به تو اجازه بدهم تمام اعتبار را بگیری؟» او می گوید در حالی که او در شمشیر نوری خود می میرد.
این به اوبی وان دریچه ای را می دهد که نیاز دارد و او و لیا فرار می کنند در حالی که یک ریوا عصبانی فریاد می زند: «من شما را موش های کثیف می کنم! یکی از این روزها! من تو را می گیرم، ببین!» در ذیل.
بنابراین این همه چیز بسیار هیجان انگیز است. اوبی وان برای نجات یک لیا ده ساله واقعاً وقتی به پیام لیا به جدی فکر می کنید که توسط R2-D2 ارائه شده است: "به من کمک کن اوبی وان کنوبی، تو تنها امید من هستی."
با گفتن داستانی که رابطه ای بین کنوبی و شاهزاده خانم جوان ایجاد می کند، پیشینه ای را که واقعاً نمی دانستیم به آن نیاز داریم را بیان می کنیم، اما در واقع پس زمینه حماسه اسکای واکر را به زیبایی غنی می کند (یا حداقل امیدواریم در طول دوره این اتفاق بیفتد. از این سری).
از طرف دیگر، این بیشتر حماسه Skywalker است و بخشی از من وجود دارد که واقعاً آرزو می کند که ما بتوانیم به جای آن به داستان های دیگری بپردازیم. چرا Rogue One و Solo را خیلی دوست داشتم؟ تا حد زیادی به این دلیل که آنها به شدت روی Skywalkers متمرکز نبودند (البته، بدیهی است که پایان Rogue One وجود دارد که مستقیماً به A New Hope مرتبط است).
و به همین دلیل است که من چنین احساسات متفاوتی دارم. دقیقاً همانطور که از دیدن لوک اسکای واکر در Mandalorian و دوباره در The Book Of Boba Fett هیجان زده شدم، بخشی از من فقط می خواهد جنگ ستارگان به طور کلی ادامه یابد. این یک جهان بزرگ با جدول زمانی است که هزاران سال را در بر می گیرد. داستان های دیگری نیز برای گفتن وجود دارد. حتی در این جدول زمانی ما نمایش هایی مانند آندور داریم که به نظر می رسد به طور موثری از داستان اسکای واکر طفره می روند (خدای من اولین تریلر آن نمایش فوق العاده به نظر می رسد ).
اوبی وان کنوبی
فراتر از این، حداقل به یک حفره در بالا اشاره کردم. چرا Reva ذهن اوون را نخواند؟ و چرا امنیت در Alderaan بسیار سست است در حالی که Bail Organa به خوبی اهمیت محافظت از Leia را می داند. این به نظر من خارج از شخصیت است.
همچنین، آیا آنها ممکن است کمی بیش از حد تلاش کنند تا لیا را باهوش و زودرس جلوه دهند؟ اشتباه نکنید، من از کودک لیا بسیار لذت بردم، اما گاهی احساس می کردم که آن را روی کمی ضخیم می گذارند. بله، لیا بالغ بسیار خشن و شجاع است و هرگز عقب نشینی نمی کند، حتی زمانی که شاهد نابودی دنیای خانه اش در یک ضربه و کشته شدن همه کسانی است که دوستش داشته است. اما من فکر می‌کنم که می‌توانید آن را بدون اینکه به یکباره تا این حد دور شوید به تصویر بکشید. شاید من در این مرحله نت انتخاب می کنم.
در نهایت، چیزی کمی مبهم در کل آن وجود داشت. این یک داستان هیجان انگیز است که کمی از خودش جدا شده است. شاید مشکل پیش درآمد باشد، مطمئن نیستم. فکر می‌کردم همه، و به‌ویژه اوان مک‌گرگور، از هر صحنه‌ای به‌خوبی بازی می‌کردند و نوشته‌اش در بیشتر قسمت‌ها خوب بود، اما گاهی احساس می‌کردم نمایشی است که چیزی را از دست می‌دهد. مقداری صدا، مقداری شتاب، چیزی که باعث می‌شود کمی بیشتر اهمیت دهیم.
باز هم، شاید این فقط یک مشکل پیش درآمد باشد. ما از قبل می‌دانیم که لیا چگونه می‌میرد (به نظر من، زمانی است که پسر قاتلش او را به خلاء فضا پرتاب می‌کند و مری پاپینز را مجبور نمی‌کند که بدون دلیل موجه به محل امن برگردد – RIP Carrie Fisher). ما همچنین می دانیم که چگونه اوبی وان کنوبی به دست رفیق قدیمی اش دارث در بدترین دوئل شمشیر نوری کل فرنچایز (بدون توهین، جورج لوکاس) می میرد.
بنابراین چه خطراتی در این نمایش وجود دارد؟
شاید فقط پر کردن چند جای خالی روایی و شاید همین کافی باشد. فعلا قضاوت را محفوظ میدارم در حال حاضر، به اندازه کافی خوشحالم که به تماشا کردن ادامه می‌دهم، اما شک و تردید من با من همراه خواهد بود، ما دو نفر مثل همیشه با هم همراهی می‌کنیم.
اوه، و باید توجه داشته باشم که با وجود همه شکایاتم، موارد زیادی وجود داشت که دوست داشتم، اگر آن را به اندازه کافی روشن نکرده باشم. بازگشت دارث ویدر حماسی است، یا وعده می دهد که به هر حال خواهد بود. هنگامی که او چشمانش را در تانک ویدر بعد از گفتن نام اوبی وان باز می کند، این یک لحظه گزگز است.
سپس دوباره، یک حفره کوچک در طرح: وقتی ریوا برای اولین بار از دارث ویدر نام می برد، فقط می گوید دارث ویدر و اوبی وان به نظر می رسد که او یک روح دیده است. او سپس به گفتن چیزی مانند "آه شما نمی دانستید … آناکین زنده است!" ادامه می دهد. اما اوبی وان از کجا می داند که دارث ویدر آناکین است… تا اینکه چند لحظه بعد به او می گوید؟
به هر حال، چیزهای زیادی برای باز کردن، چیزهای زیادی برای فکر کردن. خیلی به قسمت هفته بعد و سه قسمت بعد از آن بستگی دارد.
نظر شما درباره اولین نمایش دو قسمتی سریال Obi-Wan Kenobi چیست؟ در توییتر یا فیس بوک به من اطلاع دهید. و من را در این وبلاگ برای همه نظرات تلویزیونی من دنبال کنید! من همچنین The Boys، Stranger Things 4 و The Orville را نیز بررسی خواهم کرد (برای نام بردن از چند مورد).

source

توسط bookheart

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.