چیزهای عجیب 4
هر قسمت از Stranger Things 4 پر از اکشن، تعلیق، طنز و دوز سالمی از ترس است. به نوعی، علیرغم اینکه تقریباً هر قسمت بیش از یک ساعت (و گاهی اوقات بیش از یک ساعت) طول می‌کشد، هنوز هم زمان مناسبی برای گفتن این داستان به نظر می‌رسد.
اسپویل ها دنبال می شوند.
در قسمت اول، شش ماه پس از «آتش‌سوزی در مرکز خرید» که تعداد زیادی از ساکنان هاوکینز را کشت، دوباره با گروه هاوکینز آشنا شدیم (کاملاً پنهان‌کاری اما فکر می‌کنم مردم هر چیزی را باور کنند).
لوکاس (کالب مک لافلین) اکنون در تیم بسکتبال دانشگاه است. مایک (فین ولفهارد) و داستین (گیتن ماتارازو) با رهبر کاریزماتیکش/دی مانسون (جوزف کوین) بخشی از باشگاه آتش جهنم هستند.

در همین حال، در کالیفرنیا، Eleven (میلی بابی براون) توسط گروهی از دبیرستانی‌ها مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد که به نظر می‌رسد بدشانسی می‌آید که از او متنفر باشند، بدون هیچ دلیل خوبی جز پستی. ویل (نوآ اشنپ) نمی تواند کمک زیادی به او بکند و بدون قدرت او بی دندان و از نظر اجتماعی ناتوان است.
هفته گذشته، همه چیز در پیست اسکیت به جوش آمد، زمانی که ال، پس از تحقیر شدن در مقابل مایک توسط ملکه بی، آنجلا (الودی گریس اورکین)، با گرفتن یک اسکیت و شکستن صورت آنجلا با آن مقابله به مثل کرد. و صادقانه بگویم، در حالی که به وضوح این یک حرکت خوب فکر شده نیست، شما به سختی می توانید او را سرزنش کنید.
از اینجا، جاناتان (چارلی هیتون) و دوستش آرگیل (ادواردو فرانکو) بچه‌ها را به اقامتگاه بایرز در فن پیتزا آرگیل برمی‌گردانند و تمام تلاش خود را می‌کنند تا یازده را راحت کنند و به او می‌گویند که چرخ‌های اسکیت را از پلاستیک نرم یا لاستیک درست می‌کنند. به گفته آرگیل شوخ، این شانس غیرمعمول است که کسی توسط یک نفر مورد ضرب و شتم قرار گیرد.
باید توجه داشته باشم که جاناتان و آرگیل در این مرحله بسیار بسیار سرگردان هستند.
چیزهای عجیب 4
وقتی گروه به خانه برمی‌گردند، دوستی قدیمی را می‌بینند که در آشپزخانه در حال پختن ریزوتو است: موری باومن (برت گلمن). چیزی که بعدا می‌آید به‌عنوان یک تسکین کمیک بسیار مورد نیاز پس از وحشتناکی در پیست بازی است – و برای فرد بیچاره (لوگان رایلی برونر)، آخرین قربانی Vecna.
موری اینجاست زیرا او و جویس (وینونا رایدر) توانستند با شماره بسته اسرارآمیزی که او در قسمت 1 دریافت کرد که حاوی این عروسک با پیام رمزگذاری شده خنده دار بود، تماس بگیرند و نشان دهد که هاپر در واقع زنده است. به قول موری "اثبات زندگی".
مخاطب آنها – یک نگهبان روسی به نام دیمیتری که با اسم رمز انزو (با بازی تام ولاسچیها، فارغ‌التحصیل از بازی تاج و تخت، با نام مستعار Jaqen H'ghar) شناخته می‌شود – 40000 دلار می‌خواهد و در آلاسکا یک مکان تخلیه را ترتیب داده و با یک قاچاقچی روسی به نام تماس می‌گیرد. یوری از آنجایی که جویس همچنان مصمم است از فرزندانش حتی با فریب دادن آنها محافظت کند، به آنها می گوید که برای کارش برای یک کنفرانس شبانه به آلاسکا می رود. یکی مشکوک است که این دروغ سفید کوچک ممکن است دوباره به او سر بزند.
همه اینها درست بالای سر جاناتان می رود. او کاملاً روی ریزوتو تمرکز کرده است.
جاناتان خشمگین است – هیتون به طرز خنده‌داری متقاعدکننده است – و جویس – جویس ساده لوح بیچاره – کاملاً گیج شده است. این یک تهوع خنده‌دار است، اما با طوفان Eleven به پایان می‌رسد که حادثه اسکیت رخ می‌دهد و مایک در مورد آنجلا زمزمه می‌کند: «او خوب به نظر نمی‌رسید».
جویس با طوفان جویس دوچندان گیج می شود.
موری می گوید: «احساس می کنم تنش وجود دارد. "آیا ریزوتو بود؟"
"نه!" جاناتان و آرگیل هر دو به او اطمینان می دهند. "ریزوتو عالی است!"
بنابراین جویس و موری عازم آلاسکا می‌شوند و جاناتان را مسئول یازده، ویل و مایک می‌گذارند (کسی که در مراسم Spring Break از هاوکینز به آنجا می‌رود). معلوم می شود زمان بندی مشکل دارد.
صبح روز بعد در صبحانه، Eleven در جایی دیده نمی‌شود، بنابراین مایک وافل‌های Ego خود را به اتاقش می‌آورد، جایی که او در حال تعمیر تصویر مدل کوچک خود از کابین هاپر (دیوید هاربر) است.
مایک سعی می‌کند به این موضوع پی ببرد که چرا به او دروغ می‌گوید، اما او خیلی آشکار نیست. او در تمام زندگی خود مورد آزار و اذیت قرار گرفته است، بنابراین مطمئناً او می تواند به او اعتماد کند و او می تواند ارتباط برقرار کند. اما Eleven مخالف است زیرا برخلاف مایک، او واقعاً متفاوت است. او بیش از یک طرد شده اجتماعی، سال های شکل گیری خود را در یک آزمایشگاه گذرانده است.
وقتی او با او روبرو می شود که چرا دیگر حتی نمی تواند بگوید "دوستت دارم"، گفتگو بدتر می شود. تمام نامه های او با امضای "از مایک" است. او با او بحث می‌کند، ابهام می‌کند و تقصیر را گردن قلدرها و افرادی می‌اندازد که می‌خواهند آن‌ها را از هم جدا کنند – اما او هرگز برای اثبات اشتباهش به او نمی‌گوید «دوستت دارم». کنجکاوتر و کنجکاوتر.
"تو یک ابرقهرمان هستی!" او به او می گوید. او پاسخ می دهد: "دیگر نه."
این زمانی است که پلیس ها با حکم دستگیری یازده به اتهام تجاوز ظاهر می شوند. بدون حضور پدر و مادر، جاناتان کوچولویی می‌تواند کاری انجام دهد جز اینکه ببیند او را دستبند زده و به سمت کشتی پلیس هدایت می‌کنند. مایک به دنبال او می دود و فریاد می زند که این مشکل را حل خواهد کرد. گفتن خیلی چیزها اما هرگز نگفتن "دوستت دارم".
یازده و دکتر اونز
ال در ایستگاه پلیس پردازش می شود و با یک ون پلیس (که کمی سریع به نظر می رسد اما هر چه هست) فرستاده می شود و پسرها نمی توانند با او صحبت کنند. ون پلیس به سمت صحرا حرکت می کند که سه خودروی سدان سیاه روی آن سوار شده اند.
در ون باز می شود و Eleven قبل از اینکه گرفتار شود برای آن استراحت می کند. مردی از یکی از سدان ها خارج می شود. این دکتر اونز (پل رایزر) است. او می گوید: «هی، بچه. او او را به یک غذاخوری می برد و به او می گوید که جنگی در راه است و او تنها کسی است که می تواند دوستانش را نجات دهد – و او در تلاش است تا به او کمک کند تا قدرت هایش را پس بگیرد. او انتخاب نهایی را به او می دهد که آیا با او بیاید و تلاش کند یا نه، یا به دوستانش برگردد و تاس بیندازد.
طبیعی است که با او می رود.
سرهنگ دوم سالیوان
Stranger Things نمایشی درباره هیولاهای ماوراء طبیعی است، اما همیشه تعدادی شرور بدنی نیز وجود دارند. ما در هاوکینز شاهد شکل گیری یکی از این موارد بودیم: جیسون جوان (میسون دای)، کاپیتان بسکتبال کاریزماتیک که پس از مرگ دوست دخترش، کریسی، به دنبال ادی است.
سپس روس ها هستند که هاپر را زندانی کرده اند و بیچاره را تحت شکنجه و ضرب و شتم و گرسنگی قرار داده اند. دیگر آدم‌های بد انسان در طول سال‌ها، دکتر برنر (متیو مودین) بوده‌اند – اگرچه او شخصیت پیچیده‌ای است – یا شهردار بدبخت و فاسد.
اکنون ما با سرهنگ دوم سالیوان (شرمن آگوستوس) آشنا می شویم که در یک هلی کوپتر در خانه دکتر اونز به دنبال "حیوان خانگی کوچک برنر" – یازده که او را مقصر همه مصیبت های هاوکینز می داند و مشکوک است، ظاهر می شود. شوروی ها
این دیدار سالیوان است که برنر را به عمل می‌آورد، دستش را مجبور می‌کند و او را مجبور می‌کند تا قبل از اینکه این جناح رقیب بتواند Eleven را بگیرد. ما در حال حاضر شاهد بازی‌های قدرت در دولت ایالات متحده هستیم، اگرچه دقیقاً مشخص نیست که سالیوان چه نوع قدرت دیگری به جز توانایی استفاده از زور برای رسیدن به آنچه می‌خواهد دارد.
او مطمئناً بدون توجه به تاکتیک‌هایش، امتیاز خوبی دارد. یازده برای اجرای دقیق نوع خشونتی که Vecna برای کشتن بچه های هاوکینز استفاده می کند آموزش دیده بود. این باعث می‌شود که بپرسید وکنا دقیقاً کیست و آیا او همیشه اهل وارونه نبوده است. آیا او می توانست در اصل از دنیای ما آمده باشد؟
کنجکاوتر و کنجکاوتر.
هاپر و انزو
در روسیه شوروی، نگهبانان شما را آزاد می کنند. یا حداقل، این برنامه است. انزو (تام ولاسچیها) و هاپر در کنار هم هستند که در قسمت 3 شاهد اجرای آنها هستیم.
هاپر کمی لب به انزو می‌زند و نگهبان او را می‌کشاند تا تنبیه شود، اما این یک حقه است که به آن‌ها یک لحظه فرصت بدهیم تا درباره برنامه‌هایشان صحبت کنند. انزو به او اطلاع می‌دهد که روز بعد جویس به آلاسکا می‌رسد و این به هاپر بستگی دارد که چگونه به هواپیمایی برسد که او را برای پیوستن به او می‌برد.
هاپر نگران است که قاچاقچی قابل اعتماد نباشد، اما دقیقاً هیچ گزینه دیگری وجود ندارد. ترفند اکنون این است که بفهمید چگونه از زندان فرار کنید و تا کلیسایی که خلبان، یوری، او را ملاقات خواهد کرد، طی کنید.
برای انجام این کار، هاپ به زندانی دیگری سوپ و نان خود را می دهد تا از او بخواهد آنقدر مچ پاهایش را پتک بزند تا دستبند زنجیر را از تنش خارج کند. خدای عزیز در بهشت. هاپر بیچاره و پاهای هاپر بیچاره.
نانسی با پلیس صحبت می کند.
در همین حال، در هاوکینز، باند به تحقیق در مورد اینکه چه اتفاقی می افتد ادامه می دهد. آن‌ها ادی را پیدا کرده‌اند و چیزهای غریبه شهر کوچکشان در ایندیانا را با او پر کرده‌اند. حالا با رها کردن ادی در منزل ریفر ریک، آژیرها را دنبال می‌کنند و نانسی (ناتالی دایر) را در حال صحبت با پلیس در صحنه مرگ وحشتناک فرد پیدا می‌کنند.
آنها در مورد استراتژی بحث می کنند، نانسی را به سرعت بالا می برند، و مکس (سدی سینک) به یاد می آورد که هر دو قربانی Vecna قبل از مرگ با مشاور مدرسه، خانم کلی (رجینا تینگ چن) ملاقات کرده بودند. او تصمیم می گیرد که برود و در خانه اش با او صحبت کند تا ببیند آیا او می تواند سرنخی پیدا کند یا خیر. داستین (گاتن ماتارازو) و استیو (جو کیری) با هم تگ می‌کنند.
نانسی و رابین (مایا هاوک) به کتابخانه می روند تا در این مرحله تنها سرنخ نانسی – معمای ویکتور کریل – را پیدا کنند. به نظر می رسد نانسی به رابین حسادت می کند، علیرغم اینکه رابین به او اطمینان می دهد که او و استیو فقط یک رابطه افلاطونی (با حرف P بزرگ) دارند. به نظر می رسد احساسات قدیمی در مورد استیو غوغا می کند و روزهای نانسی و جاناتان ممکن است به شماره افتاده باشد.
در همین حال، لوکاس با تیم بسکتبال در حال سواری است که می‌بینیم وکنا در حال برخورد با یکی از قربانیان بعدی خود است: هم تیمی پاتریک (مایلز ترویت) که ناگهان به سر او چنگ می‌زند.
تیم بسکتبال هم گروه ادی را پیدا می کند و آنها را کتک می زند تا زمانی که یکی از آنها لوبیاها را بریزد: داستین به دنبال ادی زنگ زده است. بنابراین آن‌ها به داستین می‌روند و لوکاس موفق می‌شود با رادیو دوستانش را بفرستد، حقیقت را در مورد مکان ادی می‌فهمد و قبل از اینکه مجبور شود برود به آنها هشداری سریع می‌دهد. او به جیسون در مورد جایی که ادی سرازیر شده است دروغ می گوید، آنها را به کابین هاپر می آورد و سپس به دنبال آن می دود.
ناتالی و رابین گزارش‌های خبری قدیمی درباره ویکتور کریل را کشف می‌کنند که ادعا می‌کرد او در واقع خانواده‌اش را در دهه 50 نکشته است. ویکتور ادعا کرد که خانه‌اش توسط یک دیو باستانی تسخیر شده بود و او شیطانی را که به انتقام خانواده‌اش را کشت، عصبانی کرد. صحبت های دیوانه کننده، واضح است. اما آنها نقشه‌ای می‌کشند: چرا نمی‌توانند با آن مرد صحبت کنند، اگر فقط بتوانند راهی برای ورود به پناهگاه پیدا کنند؟ پس از همه، شیطان مطمئناً شبیه Vecna است. شاید سرنخ هایی به دست دهد.
مکس نمی تواند مشاور مدرسه را وادار به صحبت کند اما می تواند کلیدهای مدرسه خود را بکشد و داستین و استیو به مدرسه می روند و پرونده های او را شکست می دهند. مکس متوجه الگویی در قربانیان می شود: سردرد، خونریزی بینی، کابوس و در نهایت دیدهای عجیب.
اینها همه علائمی هستند که خود مکس از آنها رنج می برد. و درست زمانی که او متوجه این موضوع شد، صدای زنگ ساعت را می شنویم. صدای وکنا می‌گوید: " Maaaxxx…" و او به آرامی به داخل راهرو می‌رود. ساعت به صدا در می آید، موسیقی بلند می شود و ترس ما را فرا می گیرد. " مکس…" وکنا در حالی که ساعت پدربزرگ انتهای راهرو را در دیوار دفن شده می بیند به او طعنه می زند.
سپس Vecna را می بینیم و دوربین فقط به چشمان او زوم می کند. صفحه تاریک می شود. اعتبارات رول می شود.
با وجود همه چیزهای دیوانه کننده در این قسمت، از دو قسمت اول ماجرا کمی کمتر بود. من آن را به عنوان یک اپیزود پل می بینم. در حالی که دو نفر اول در این فصل واقعاً صحنه را تنظیم کردند، هیولای جدید و شرایط مختلف بچه ها را ایجاد کردند، این یکی خطرات را افزایش داد و همه را از منطقه راحتی خود بیرون کرد.
یازده از بقیه گروه گرفته شده است. مکس قربانی بعدی Vecna است. بالاخره کارآگاه‌های بچه سرنخ‌هایی دارند. ویکتور کریل می‌تواند در درک آنچه برای قربانیان Vecna اتفاق می‌افتد بسیار مهم باشد، و ما اکنون یک الگوی مشخص از علائم داریم که به تعیین اینکه چه کسی بعدی می‌میرد کمک می‌کند – هرچند راهی برای جلوگیری از این اتفاق وجود ندارد.
هاپر آماده فرار است و جویس و موری در راه قرار ملاقات هستند. همه چیز در حرکت است و همه چیز به یک نخ آویزان است: آزادی هاپ، قدرت های ال، زندگی مکس. همه اینها بسیار وحشتناک و پرتعلیق است و یک گام بزرگ رو به جلو از نظر داستان سرایی از دو فصل گذشته است. این اپیزود مورد علاقه من در این فصل نبود، اما آنچه را که ممکن است بهترین قسمت از این فصل تا به حال باشد را تنظیم می کند: فصل 4، بیلی عزیز.
این یک تور واقعی است – چیزهای عجیب در بهترین حالتش.
این فصل خیلی خوبه تا الان که هر قسمت رو دوبار میبینم. فقط یه ذره ناراحتم که دو قسمت آخرش تا جولای پخش نمیشه!
خلاصه/بررسی آن قسمت را فردا در این وبلاگ به صورت زنده می‌نویسم، بنابراین لطفاً برای به‌روزرسانی‌ها، من را اینجا دنبال کنید.
همچنین می‌توانید خلاصه فصل‌های 1 تا 3 من را بررسی کنید، اگر در جزئیات کمی مبهم هستید.
و در اینجا پیوندهایی به تمام خلاصه‌های Stranger Things 4 من وجود دارد:

همچنین می توانید من را در توییتر و فیس بوک دنبال کنید و از کار من در Patreon حمایت کنید . در صورت تمایل، می توانید برای خبرنامه شیطانی من در Substack ثبت نام کنید و در کانال YouTube من مشترک شوید .

source

توسط bookheart

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.