وکیل دیوید رودولف با مایکل پترسون در دادگاه.
مایکل پترسون به طور مداوم در قتل همسرش کاتلین در سال 2001 بی گناهی خود را حفظ کرده است. او در طول سال‌ها دروغ‌های زیادی گفته است، اما از این جزئیات، هرگز تزلزل نکرده است.
مرده او را در پایین پله ای در عمارت دورهام، کارولینای شمالی پیدا کردند. او ادعا می کند که او را در آنجا پیدا کرده است اما مقدار خون در صحنه و جراحات فراوان روی بدن او بلافاصله او را به مظنون اصلی تبدیل کرد.
مرگ غم انگیز او توسط معتادان واقعی جنایت تحلیل و از طریق دو سریال تلویزیونی پخش شده است. نتفلیکسNFLX نسخه خود را دارد، یک مجموعه مستند 13 قسمتی، و HBO Max نسخه فیلمنامه ای با بازی تونی کولت و کالین فرث را دارد.
در سال 2003، پیترسون به جرم قتل درجه یک مجرم شناخته شد و به حبس ابد محکوم شد. یک قاضی در سال 2011 حکم را لغو کرد و زمانی که مشخص شد شواهد خون آلودی وجود دارد و یکی از شاهدان دادسرا مرتکب شهادت دروغ شده است، محاکمه جدیدی را صادر کرد. او از زندان آزاد شد و در حبس خانگی ماند و دستور پوشیدن مانیتور مچ پا را صادر کرد.
در این دوره، پترسون و وکیل وقتش دیوید رودولف باید تصمیم می گرفتند که چگونه به جلو ادامه دهند. رودولف به موکل خود سه گزینه داد: درخواست عدم رقابت، درخواست الفورد یا محاکمه جدید.
رودولف ادعای آلفورد را به پیترسون توضیح داد و گفت که او به جرم خود اقرار می کند اما به دلیل گناهکار بودنش اقرار نمی کند، بلکه به این دلیل که می خواهد از محاکمه دیگری اجتناب کند.
بلافاصله، پترسون به رودولف گفت که او نمی‌خواهد این کار را انجام دهد، زیرا این بدان معناست که در پرونده او در قتل کاتلین مقصر خواهد بود و او بر ادعای اصلی خود مبنی بر بی گناهی ایستاد.
در فوریه 2017، در حالی که در انتظار محاکمه جدید خود بود و آگاه بود که هیئت منصفه چقدر می تواند غیرقابل پیش بینی باشد، پیترسون درخواست الفورد را مطرح کرد و طبق شرایط قرارداد، اتهام قتل عمد را پذیرفت و به مدتی که قبلاً گذرانده بود محکوم شد. او در دهه هفتاد زندگی خود بود و از نظر مالی ضعیف بود و این معامله به او اجازه داد تا آزادی خود را دوباره به دست آورد.
کیتلین آتواتر، کلیتون پترسون، کاتلین پترسون، مایکل پترسون، تاد پترسون، مارتا … [+] رتلیف و مارگارت (رتلیف) بلیکمور.
چرا یک فرد بیگناه باید به دادخواهی بپردازد؟ در این زمان، پترسون می دانست که در پرونده اولش فساد وجود دارد و می ترسید که فرهنگ هنوز وجود داشته باشد و بتواند در دادگاه دوم به او آسیب برساند. او ایمان خود را به سیستم عدالت کیفری از دست داده بود.
اقرار آلفورد یک اعتراف مجرمانه در دادگاه کیفری است که به موجب آن متهم به ارتکاب عمل مجرمانه ای که در آن متهم شده است اعتراف نمی کند و همچنان می تواند با این اعتراف که شواهد ارائه شده توسط دادستان می تواند قاضی را متقاعد کند و همچنان بر بی گناهی خود تاکید کند. / یا هیئت منصفه آنها را بیش از یک شک منطقی مجرم تشخیص دهد. برای کسانی که نمی‌خواهند این خطر را بپذیرند، این درخواست می‌تواند فوراً آنها را با اعتبار زمان گذراندن از زندان آزاد کند.
به گفته جاشوا ریتر، وکیل مدافع جنایی مستقر در لس آنجلس، که در پرونده پترسون دخیل نبود، معاملاتی مانند این کاملاً عادی است. «اغلب، یک متهم ممکن است به دلایل متعدد، مانند مسئولیت مدنی یا صرفاً خشم عادلانه خود، به شدت بی گناهی خود را حفظ کند. با این حال، دولت ممکن است به آنها یک توافق نامه ارائه دهد که راهی برای اجتناب از زندان فراهم می کند و به آنها اجازه می دهد تا به سرعت پرونده را پشت سر بگذارند. در چنین موردی، من می‌توانم ببینم که به مشتری توصیه می‌کنم که به نفع اوست که با وجود اعتراض آنها به صحت ادعاهای مطرح شده علیه خود، این درخواست را بپذیرد. اما من هرگز مشتری نداشته ام که درخواست الفورد را بپذیرد. در کالیفرنیا، آنها را درخواست‌ها «پیش از مردم علیه غرب» می‌نامند، که پرونده دادگاه عالی کالیفرنیا بر همان گزاره است.
ریتر هر دو طرف را درک می کند زیرا او یک دادستان سابق شهرستان لس آنجلس است که اکنون به عنوان شریک Werksman Jackson & Quinn LLP از متهم دفاع می کند. او همچنین مجری برنامه "True Crime Daily: The Sidebar Podcast" است.
او توضیح می دهد که چرا مردی مانند پیترسون، که ادعای بی گناهی خود را به مدت 16 سال حفظ کرد، چنین معامله ای را انجام داد. «دیوان عالی به یک متهم اجازه داده است در حالی که همچنان بی گناه است، به اتهام جنایی خود اعتراف کند. ما اغلب می بینیم که این اتفاق زمانی می افتد که یک پیشنهاد دادخواست بسیار خوب از طرف دادستان به متهم ارائه می شود، و آنها متوجه می شوند که خطر شکست در دادگاه و مواجه شدن با عواقب ناگوار ممکن است انگیزه کافی برای اعتراف به یک اتهام جنایی باشد که آنها معتقدند که آن را نداشته اند. متعهد شد. با این حال، برای اطمینان از اینکه افراد بی گناه مجبور به اعتراف به جرمی که مرتکب نشده‌اند، مجبور نمی‌شوند، دادگاه‌ها اغلب نیاز به نشان دادن یک مبنای واقعی قوی برای این ادعا دارند.»
ریتر توضیح می دهد که چگونه ادعای آلفورد سرچشمه گرفته است. "این مفهوم از یک پرونده دادگاه عالی در سال 1970 ناشی می شود. هنری آلفورد به قتلی متهم شده بود که او معتقد بود مرتکب نشده است. با این حال، برای جلوگیری از مجازات اعدام، او به جرم خود اعتراف کرد و به حبس محکوم شد. بعداً، در دادگاه تجدید نظر، وکلای او استدلال کردند که آلفورد مجبور شد برای جلوگیری از عواقب ناگوار این دادخواست را انجام دهد، نه به این دلیل که او در این جنایت مقصر بود. دیوان عالی این پرونده را برای احراز این شرایط آغاز کرد. درخواست الفورد سودمند است زیرا با پذیرش یک معامله، متهم می تواند از محاکمه اجتناب کند، که شرط مطمئنی نیست حتی اگر شما بی گناه باشید. لازم به ذکر است که در مورد آقای آلفورد شواهد قابل توجهی وجود داشت که نشان می داد او مسئول قتل بوده است.
بسیاری معتقدند که پیترسون در قتل مجرم است. دیگران احساس می کنند او مردی بی گناه است که در شبکه یک سیستم حقوقی ناعادلانه گرفتار شده است. این پرونده با تئوری های متعدد در مورد آنچه در آن شب اتفاق افتاد یک راز باقی مانده است. شما چی فکر میکنید؟

source

توسط bookheart

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.