انسل الگورت در نقش تونی و ریچل زگلر در نقش ماریا در استودیوی قرن بیستم وست ساید استوری.
استیون اسپیلبرگ حداقل تا زمانی که به سنی رسیده ام که بتوانم چنین احساساتی را در Premiere، Cinefantastique و اولین شماره های Entertainment Weekly بخوانم، ابراز تمایل کرده است که یک موزیکال روی صفحه نمایش بزرگ بسازد. من مطمئن نیستم که چرا او اینقدر طول کشید تا به آن نزدیک شود، زیرا موزیکال هالیوود حداقل از بیست سال پیش مولن روژ به ظاهر مد شده است. افسوس، تا به حال مجبور بودیم به تیتراژ افتتاحیه ایندیانا جونز و معبد عذاب بسنده کنیم . من مطمئن نیستم که جهان به اقتباس دیگری از داستان وست ساید نیاز داشته باشد. نمایش برنده تونی (و فیلم بلند 1961 برنده اسکار) یک به‌روزرسانی مدرن «ریپ آف، بازسازی نکن» از رومئو و ژولیت بود که به خودی خود به یک کلاسیک تبدیل شد. با این حال، این نسخه جدید احتمالا بهترین نسخه ای است که تا به حال داشته ایم.
داستان وست ساید هرگز جزو موزیکال های مورد علاقه من نبود. حتی در دوران کودکی من هرگز به کل موضوع "عشق در نگاه اول" علاقه نداشتم. حتی تایتانیک هم کار می‌کند (و من با هر کسی که یک کلمه تند در مورد تایتانیک بگوید غر می‌زنم) زیرا جیمز کامرون به دو جوان نامتناسب پیشنهاد می‌کند که عاشق این ایده هستند که عاشق باشند بدون اینکه استدلال کنند جک و رز یک زوج همیشگی هستند. برای سنین با این وجود، هر چه افکار شما در مورد داستان وست ساید باشد، چه به عنوان یک نمایشنامه یا یک فیلم، این تنوع جدید خود را از نظر هنری با گسترش دامنه روایت خود توجیه می کند، و در کنار (بدیهی است) که از لحاظ قومیتی بیشتر، ظرافت های ظریف و دنیای واقعی را ارائه می دهد. مجموعه دقیق نه هر انتخاب جدید، و نه هر سرگرمی وفادار منبع، به نفع کلی فیلم است، اما تصویر آنقدر تماشایی کارگردانی شده و پرشور صحنه سازی شده است که تقریباً اهمیتی ندارد.
نمی توانم کسی را تصور کنم که وارد این یک نابینا شود، اما بله ، داستان وست ساید ، که توسط تونی کوشنر دوباره اقتباس شده است، به اواخر دهه 1950 نیویورک مربوط می شود، زیرا اعیانی شدن هم ساکنان سفیدپوست فقیرتر و هم همسایگان پورتوریکویی آنها را که در تلاش برای زندگی کردن هستند، تهدید می کند. . تنش‌های در حال جوشش در بحبوحه عدم تحرک اقتصادی خود را به دو باند خیابانی نشان داده است، جت‌ها (بچه‌های سفیدپوست) و کوسه‌ها (مردم روابط عمومی) که در یک مبارزه قدرت عمدتاً برای نمایش برای «کنترل» محلی به سرعت ناپدید می‌شوند. ماریا (راشل زگلر تازه وارد) که می خواهد زندگی خود را به عنوان یک جوان در شهر بزرگ بسازد و تونی (انسل الگورت) که سعی می کند پس از انجام دادن زمان برای خشونت های مربوط به باند مستقیم بماند، وارد این دیگ می شوند. این دو بچه دیوانه در یک رقص یکپارچه با هم ملاقات می‌کنند و جرقه‌هایی به پرواز در می‌آیند، جرقه‌هایی که تهدید به شعله‌ور شدن جنگی با عواقب خونین بین گروه‌های رقیب می‌کنند.
ببین، بله، احمقانه است که این دو بچه با ظاهر زیبا (زگلر به طرز احمقانه‌ای زیباست در حالی که الگورت ترکیبی از هریسون فورد جوان و مارلون براندو جوان را کانالیزه می‌کند) با هم ملاقات کنند، احساسات ملایمی رد و بدل کنند و تصمیم بگیرند برای همیشه و همیشه با هم باشند. این به اعتبار کوشنر است که ما زمان زیادی را صرف تمرکز بر دنیای گسترده‌تر می‌کنیم و به این موضوع پی می‌بریم که چرا فرار با هم می‌تواند برای هر دو عاشق جوان فراری باشد. ماریا می‌خواهد از چشمان بیدار برادر بزرگترش رهایی یابد، در حالی که تونی به درستی به خاطر نگاه کردن به ماریا به عنوان وسیله‌ای برای فرار از گروه همسالان آشفته‌اش و توبه‌ای استعاری برای خشونت‌های نژادپرستانه‌اش خوانده می‌شود. از آنجایی که تاکید بیشتری بر محله‌هایی است که به سرعت ناپدید می‌شوند، ما می‌خریم که ماریا و تونی باید فرار کنند، شاید با هم، شاید نه، قبل از اینکه «پیشرفت» بر سرشان بیفتد.
شاید این امنیت بازسازی یک کلاسیک دوست‌داشتنی باشد، اما داستان وست ساید به‌گونه‌ای سخت و از نظر اخلاقی پیچیده به نظر می‌رسد که اغلب برای فیلم‌های بلاک‌باستر اصلی در این عصر پاک‌شده، غریبه به نظر می‌رسد. ما تعداد زیادی از شخصیت‌های دلسوز را دریافت می‌کنیم که کارهای نامطلوب انجام می‌دهند و می‌گویند (مثل خشونت یا انتخاب معشوق به جای خانواده)، همراه با نگرش‌ها و اقدامات «مشکل‌آمیز» که اجازه می‌دهند با برجسته‌کننده زرد (به استثنای یک استثنای ناخوشایند دقیقاً نزدیک به آخر)، سان‌ها را روی صفحه نمایش دهند. محکومیت "Gee, Officer Krupky" همیشه با مواد در تضاد بود، و صادقانه بگویم که در این برداشت "سخت‌آمیزتر" بیشتر به آن اشاره می‌کند، اما کل آهنگ کمیک برجسته به‌عنوان طوفانی از اشعار است که با برچسب "مشکل‌آمیز" مشخص می‌شود. اگر یک فیلم یا نمایش جدید کمتر شناخته شده بود. اگر منصف باشیم، اسپیلبرگ و مونیخ کوشنر چند لحظه هایلایت زرد داشتند و همچنان مورد افترا قرار گرفتند.
این بدان معنا نیست که این فیلم از نظر اقتباس‌های قبلی «اصلاحات» کمی ندارد، از جمله اینکه در آن دسته‌ای از بازیگران سفیدپوست با چهره‌های قهوه‌ای به‌عنوان شخصیت‌های لاتین تبار بازی نمی‌کنند. من دوباره ناامیدی خود را از این واقعیت ابراز می کنم که در غیر این صورت بازیگران زیر رادار مانند دیوید آلوارز (غرور کلیولند!) و آریانا دبوز اغلب فقط در فیلم هایی که نیاز به بازیگران غیرسفید دارند موقعیت های کانونی پیدا می کنند، اما من می توانم از بازی کردن هم لذت ببرم. چرخش های حمایتی خیره کننده ای که در اینجا به دست می آوریم. ریتا مورنو 60 سال پیش برای بازی در نقشی که دبوز در اینجا ناک اوت می کند برنده جایزه اسکار شد، و این امکان وجود دارد که هر دوی آنها به بهترین بازیگر نقش مکمل زن سر بزنند. مورنو نقش صاحب فروشگاهی را بازی می‌کند که تونی را استخدام می‌کند و به او راهنمایی می‌کند، یک مبادله جنسی و نژادی ماهرانه که الف) لحظه‌هایی را در کانون توجه مورنو قرار می‌دهد و ب) به طور خودکار به تونی حس همدردی محکم‌تری از بیننده می‌دهد.
الگورت بیشتر آن را بازی می‌کند، خوب، «باحال»، و در جوانی ماریا را به عنوان عشق زندگی‌اش و ابزاری برای اعتبار بخشیدن به موجودیت در معرض خطر خود می‌بیند. این یک نوبت ستاره خوب است، که علاقه ما را به تونی قبل از ملاقات با ماریا تضمین می کند. او هنوز خیلی قد بلند است (که فقط بر تفاوت سنی خارج از صفحه نمایش تاکید می کند)، اما حداقل فیلم در مورد آن نظر می دهد. Zegler یک چیز واقعی است. او لوله‌های قاتل دارد و اجرای زنده‌ای برای ستاره‌سازی ارائه می‌دهد که من فقط می‌توانم امیدوار باشم که شروع یک حرفه طولانی و متنوع باشد. بی‌صبرانه منتظرم تا آشر آنجل را در Shazam: Fury of the Gods با او ببینم. مایک فیست نقش رهبر غیررسمی جت‌ها را با هوشیاری دردناک و خشم آتشین در بطری‌ها بازی می‌کند، و او به راحتی می‌تواند به آدام درایور فیلم تبدیل شود.
با وجود این، اسپیلبرگ، گروهی درخشان متشکل از ناشناخته‌ها، جهنم را هدایت می‌کند و حس جغرافیایی روانی را در میان کار دوربین برازنده و جذاب یانوش کامینسکی ارائه می‌کند. نبض بی وقفه سینمایی نمایش داده شده، همانطور که اسپیلبرگ اغلب انجام می دهد، این نوع چیزها را آسان می کند. طراحی تولیدی فوق‌العاده معتبر و براق آدام استوکهاوزن به لباس‌های رنگارنگ پل تازول می‌پیوندد تا فیلمی را خلق کند که در کنار تدوین تند اما منسجم مایکل کان و سارا بروشار، با امکان فیلم‌سازی با بودجه‌ی کلان و جاه‌طلبی زنده است. بله، مسائل مربوط به آهنگ منبع به طور جادویی از بین نمی رود، و بله، من برخی از آهنگ ها را کمتر از شما دوست دارم، اما مسلماً این یک تولید چهار ستاره از چیزی است که من همیشه احساس می کردم یک 2.5 ستاره است. فیلم / نمایشنامه من مجبور نیستم گریس را دوست داشته باشم تا از جادوی منحصر به فرد "فیلم فیلمبرداری زنده" Grease Live در سال 2016 قدردانی کنم.
اگر داستان وست ساید رابرت وایز را می‌پسندید، مطمئن باشید که این اقتباس مجدد برای همزیستی در کنار داستان قبلی برنده اسکار (یا هر گونه تغییر صحنه) طراحی شده است. من این نسخه را بیشتر دوست داشتم، زیرا از برداشت پایه تر، بوم وسیع تر و اجراهای «معتبر» بیشتر خوشم آمد، اما جایی برای هر دو فیلم در کانون سینمایی وجود دارد. در حالی که ای کاش اسپیلبرگ در اوایل کار خود یا یک موزیکال یا سه نمایش را کارگردانی می کرد یا از یک نوبت در خفاش استفاده می کرد تا صرفاً یک کلاسیک مدرن/معشوق را به روز نکند، این اقتباس بسیار بسیار خوبی از نمایشنامه اصلی 1957 است. اگر فیلم تئاتر بزرگ واقعاً در دوران پایانی خود است، حداقل فراتر از عناوین از پیش تعیین شده IP/برندهای فرانچایز، فیلم هایی مانند West Side Story نشان می دهد که مانند جت ها و کوسه ها که در معرض انقراض استعاری هستند، بدون مبارزه از بین نمی رود. .

source

توسط bookheart

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.