"در نتیجه، بازار شروع به انجام بسیاری از اقدامات تثبیت کننده برای ما کرد، هنگامی که به DM3 نزدیک شد، استرلینگ را فروخت و هر زمان که به زیر آن رسید، استرلینگ خرید."
نقل قول بالا از The View From No. 11 ، شرح زندگینامه نایجل لاوسون از دوران تصدی او در زمان مارگارت تاچر به عنوان وزیر خزانه داری انگلستان است. سخنان لاوسون با توجه به سردرگمی مداوم در بین انواع پولی در مورد ثبات قیمت ارز یا عدم وجود آن، شایسته توجه ویژه است.
به ویژه در میان کسانی که معتقدند (عاقلانه) دلار اگر تعریفی باثبات داشته باشد، ارز بسیار معتبرتری خواهد بود، نظر این است که فدرال رزرو می تواند و باید از عملیات بازار آزاد برای حفظ ثبات قیمت دلار بر حسب اونس طلا استفاده کند. . این احساس خوب است، اما ریشه در سردرگمی دارد.
چنین باوری نادیده می گیرد که ارزش مبادله دلار هرگز آنطور که هست بخشی از پرتفوی فدرال رزرو نبوده است. دوم، در انتساب نقشی به بانک مرکزی به عنوان نوعی «کروپیتر»، حامیان نرخ ارز ثابت آنچه را که ثبات قیمت ارز را در وهله اول تقویت می کند اشتباه می گیرند. این یک مفهوم "عرضه پول" نیست، همانطور که بسیاری معتقدند. خاطرات لاوسون به زنده کردن این حقیقت کمک می کند.
اگرچه پوند انگلیس در سال 1987 به آلمان آلمان (DM) ثابت نشد، معامله گران احساس کردند که لاوسون خواهان مبادله پوند/DM 3 پوند است. تا اجلاس سال 1987 G7 در لوور، پوند در مقابل مارک آلمان ضعیف بود، اما به محض آشکار شدن تمایل لاوسون برای تحت الشعاع قرار دادن پول آلمان، به سرعت تقویت شد. ثبات ارز مربوط به هدف اعلام شده و اعتبار آن هدف است، نه اینکه بانک مرکزی بیهوده «عرضه و تقاضا» را برای یک ارز تطبیق دهد.
با این تفاوت که ما از خودمان جلوتر می رویم و در عین حال سبد سهام فدرال رزرو را اشتباه درک می کنیم. فدرال رزرو در سال 1913 نه برای حفظ ارزش دلار، بلکه به‌عنوان یک «وام‌دهنده آخرین راه حل» به بانک‌های بدهکار ایجاد شد. خودشه.
با وجود این، تمایلی (به ویژه در میان اعضای مدرسه اتریش) وجود دارد که کاهش 93 درصدی فرضی دلار از سال 1913 را به ایجاد فدرال رزرو گره بزنند. مشکل این است که ایجاد فدرال رزرو و ضعف دلار ارتباطی ندارند.
در واقع، برای اولین بار کاهش ارزش دلار (از 1/20 ام یک اونس طلا به 1/33 RD) در عصر بانک فدرال در سال 1933. اتفاق افتاد این یک تصمیم فرانکلین دلانو روزولت و وزارت خزانه داری او بود. فدرال رزرو هیچ ارتباطی با آن نداشت و مهمتر از آن ناتوان بود که جلوی FDR را بگیرد. یوجین مایر، رئیس فدرال رزرو از تصمیم FDR آنقدر خشمگین شد که استعفا داد.
سریع به جلو به سال 1944، تمرکز دلار در برتون وودز به عنوان ارز جهان (به موجب آن دلار آمریکا در 1/35 ام یک طلا تثبیت شد و ارزهای جهان به یک دلار پایدار و معقول ثابت شد) یک عمل وزارت خزانه داری که بود فدرال رزرو کاری به این موضوع نداشت. ارزش مبادله ای دلار بار دیگر هرگز تابع فدرال رزرو نبوده است.
در سال 1971، رئیس جمهور ریچارد نیکسون و وزارت خزانه داری و تصمیم به قطع لینک دلار به طلا در 1/35 هفتم در هر اونس رسید. آرتور برنز در آن زمان رئیس فدرال رزرو بود و یادداشت‌های روزانه‌اش نشان می‌دهد که او چقدر فکر می‌کرد نیکسون به شدت اشتباه می‌کند. با این حال مهم نیست. نرخ برابری دلار بار دیگر بخشی از پرتفوی فدرال رزرو نیست.
این سال ما را به سال 1985 می‌رساند. این سال به این دلیل قابل توجه است که در سال 85، جیمز بیکر، وزیر خزانه‌داری ایالات متحده، وزرای دارایی را در هتل پلازا نیویورک گرد هم آورد تا "قدردانی منظم بیشتری از ارزهای اصلی غیر دلاری در برابر دلار" ایجاد کند. افراد می توانند در مورد اینکه آیا کاهش ارزش دلار چیز خوبی بوده یا خیر موافق یا مخالف باشند، اما صرفاً به این دلیل که بانک های مرکزی در نیویورک گردهم نیامده اند تا ارزش پول را «منظم» افزایش دهند، ارزش آن را دارد. قصد انتقال داده شد و بازارها رعایت کردند. این یک تابع خزانه داری بود. خزانه داری بلندگوی دلار است.
نکته جالب در مورد پلازا این است که بسیاری از خوش نیت هایی که عاقلانه به دنبال دلار ثابت هستند، طرفداران بزرگ ریگان هستند. با وجود این، آنها بر مفهوم افسانه ای فدرال رزرو به عنوان «کروپیر» پافشاری می کنند. احمقانه است، اما این چیزی است که آنها معتقدند.
با همه اینها، برخی می گویند که فدرال رزرو وظیفه حفظ "تورم" پایین را بر عهده دارد، و در نتیجه وظیفه حفظ ثبات قیمت دلار را بر عهده دارد. این یک نکته منصفانه است، با این تفاوت که اقتصاددانان به اتفاق آرا فکر نمی کنند که تورم ناشی از کاهش ارزش پول است. آنها فکر می کنند رشد اقتصادی باعث تورم می شود، در این مرحله آنها ساده لوحانه از فدرال رزرو می خواهند تا به طور متمرکز برای اقتصادهای "گلدیلاک" برنامه ریزی کند. به طور خلاصه، تعریف نادرست از تورم برخی از این تصورات را دارد که فدرال رزرو نرخ مبادله دلار را کنترل می کند.
دیگران تفکر خود را بر اساس عرضه و تقاضا قرار می دهند. از آنجایی که فدرال رزرو می تواند به اصطلاح "عرضه پول" را به بانک ها "تزریق" کند، ظاهراً ارزش دلار را کنترل می کند. تلاش خوبی بود. در واقع، فدرال رزرو دارایی های دارای بهره را از بانک هایی خریداری می کند که همه موسسات مالی خریداری می کنند. «عرضه پول» به ازای هر آرتور لافر تولید تعیین شده است. جایی که تولید باشد، پول هم هست. فدرال رزرو نمی تواند این حقیقت را تغییر دهد. اگر می شد، پول در فقیرترین شهرهای ایالات متحده فراوان بود.
پس از آن، مردم فقط باید منطقی فکر کنند. قیمت کالاهای بازار فقط به عرضه و تقاضا بستگی ندارد. اگر چنین بود، شرکت‌هایی که قیمت سهام در حال کاهش است، به سادگی شناور سهام را محدود می‌کردند. فایده ای نداشت. ارزش سهام شرکت بر اساس پیش بینی ارزش آتی شرکت است، نه عرضه در برابر تقاضا. پول فرقی نمی کند. پول یک فرافکنی است. آیا مباشران پولی به طور قابل اعتمادی قانون قیمت را برای مفهوم پولی خود حفظ خواهند کرد یا نه؟
تصور اینکه فدرال رزرو از طریق عملیات بازار آزاد ارزش دلار را تعیین می کند، مانند برخی فرض می شود که تا سال 1971 این فدرال را به شکلی خروشان بازی می کرد، سپس متوقف شد. چه خنده ای.
واقع بینانه تر، تعهد ایالات متحده به ثبات قیمت دلار در سال 1971 به پایان رسید. قصد اعلام شده تغییر کرد. دلار به عنوان 1/35 ام یک اونس طلا بیشتر خواهد بود. تمرکز بر «عرضه پول» در آن صورت از دست دادن نکته بود. امروز فرقی نمی کند.
ثبات ارز فدرال رزرو به عنوان فروشنده دلار نیست، بلکه یک تعهد است. بدون آن، ارزش دلار شناور می شود. با آن دلار ثابت است. با مفاهیم پولی، نیت از اهمیت بالایی برخوردار است. این هدف هیچ ربطی به فدرال رزرو ندارد.

source

توسط bookheart

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.