مورفید کلارک (گالادریل) در فیلم حلقه های قدرت آمازون
من باید اعتراف کنم: من از طرفداران Ewoks در Return Of The Jedi هستم. من همیشه بودم و خواهم بود. فکر می کنم تا حدودی به این دلیل است که من با تماشای سه گانه اصلی جنگ ستارگان بزرگ شدم و ساکنان کوچک اندور طوری طراحی شده اند که برای بچه ها جذاب باشند.
این هم تا حدی سلیقه ای است. من عاشق ریشه زدن برای پسر کوچولو هستم. من همچنین با خواندن هابیت و ارباب حلقه‌ها و تماشای ویلو بزرگ شدم و در هر یک از این داستان‌ها، پسر کوچک با شانس‌های غیرممکن روبرو می‌شود، درست مانند کاری که اووک‌ها در جنگ چریکی خود علیه امپراتوری انجام دادند.
این باعث می‌شود که بدون توجه به آداب و رسوم بی‌رحمانه‌تر عشایر هارفوت در حلقه‌های قدرت، طرفدار طبیعی باشم. من نوری و پاپی و این گروه کوچک مسافران (عمدتا) شاد را دوست دارم. و من در مورد غریبه مرموز و هویت او بسیار بسیار کنجکاو هستم. بعد از قسمت پنجم سریال، او مرموزتر از همیشه است.
ما می بینیم که او و نوری با هم پیوند می خورند و او تکه هایی از فرهنگ خود را به او آموزش می دهد و از مهاجرت و خطرات آن به او می گوید. او یاد می گیرد که صحبت کند و به خودش اشاره می کند و نشان می دهد که او یک خطر است – بالاخره او یکی از افراد بزرگ است.
به او می گوید نه، او دوست است. داره کمک میکنه و به او کمک می کند – اما این بدان معنا نیست که او خطری ندارد. در حالی که هارفوت ها راه خود را از طریق یک جنگل به خصوص شبح وار طی می کنند، توسط سه گرگ مورد حمله قرار می گیرند (گرگ ها در این نمایش بسیار عجیب به نظر می رسند) و غریبه مداخله می کند و یکی از جانوران را به زمین می اندازد. سپس با بازوی خود به زمین سیلی می زند و موجی شوک می فرستد که گرگ ها را به عقب منفجر می کند. آنها یک عقب نشینی سریع را شکست دادند.
بازوی غریبه به شدت کبود شده است، اما او اکنون با قبیله خشنود است که آنها می دانند که او مایل است از آنها محافظت کند و ابزار لازم برای انجام این کار را دارد. نوری می آید تا این را به او بگوید و او را با بازویش در حوض آب می یابد. یخ در امتداد آن شکل می گیرد و به نظر می رسد که او در حالت خلسه است. او به زبان عجیبی صحبت می کند و کلمات بیشتر و شدیدتر می شوند. نوری، نسبتاً احمقانه، دستش را روی بازوی او می گذارد و یخ شروع به پخش شدن روی دست او می کند. او فریاد می زند و از او التماس می کند، وحشت زده، در حالی که او بلندتر و بلندتر شعار می دهد، کاملاً از حضور او غافل است.
در نهایت، یخ خرد می شود و نوری دستش را می شکافد، دمش را می چرخاند و می دود. غریبه کمی گیج به نظر می رسد. به نظر می رسد دست و بازوی او بهبود یافته است. این او را در نور شوم تری قرار می دهد، اما من هنوز با نظریه سائورون موافق نیستم. من فکر می کنم جادو یک قدرت ترسناک و مرموز است و نوری به سادگی خود را در موقعیتی قرار می دهد که نباید. هیچ کاری با او نکرد. دستش را روی او گذاشت و یخ پخش شد، اما قصد او این نبود. او به وضوح به همراهان کوچک خود اهمیت می دهد و برای نجات آنها خود را در معرض خطر قرار داده است.
که ما را به این شخصیت های ترسناک می رساند:
آدم های بد خبیث
من شنیده ام که اینها کاهنان ملکور (معروف به مورگوت) و بخشی از فرقه ای هستند که به سائورون ادای احترام می کنند. اگر درست باشد، به نظر می‌رسد که او آنها را فرستاده است تا دنباله‌دار را بررسی کنند و هر کسی را که در آن فرود آمده است، بیابند. این به این نظریه مربوط می‌شود که سائورون و گندالف درگیر شدند و سائورون پیروز شد، جادوگر را در توپی از آتش به زمین انداخت، خاطراتش موقتاً از بین رفت یا درهم ریخت. او خادمانش را فرستاده تا ایستاری را پیدا کنند و احتمالا او را دستگیر کنند. اگر جادوگر متفاوتی بود، مانند یکی از دو جادوگر آبی که هرگز در ارباب حلقه‌ها با آن‌ها مواجه نشدیم، این نیز می‌توانست کار کند.
در هر صورت، به نظر می رسد که برخی از شکارچیان بسیار ترسناک اکنون به دنبال کاروان آهسته Harfoot هستند که هیجان انگیز است و دقیقاً همان چیزی است که تنش معناداری را در یک نمایش ایجاد می کند. اساساً کل این خط داستانی واقعاً خوب پیش می رود. من نوری و پاپی و غریبه را دوست دارم و به آنها اهمیت می دهم و خیلی کنجکاو هستم که همه اینها کجا می رود.
و این تنها بخشی از این نمایش است که من هنوز از دوستی الروند و دورین لذت می برم، که همچنان یکی از برجسته ترین بخش های حلقه های قدرت است، حتی اگر اساساً همه چیز در مورد میتریل کمی باشد. . . خاموش
به نظر می رسد که الروند نزد کوتوله ها فرستاده نشده است تا از آنها برای ساختن فورج سلبریمبور کمک بخواهد. الف شاه بزرگ، گیل-گالاد، در واقع یک بازی عمیق‌تر انجام می‌داد، یک مزاحمت – به این امید که الروند درباره میتریل یاد بگیرد و به او گزارش دهد.
این هست . . . فوق العاده پیچیده! اگر گیل-گالاد و سلبریمبور قبلاً در مورد میتریل می دانستند، چرا به الروند نگویید و از او بخواهید پرس و جو کند؟ دلیل اینکه آنها به سنگ معدن گرانبها نیاز دارند – نه فقط آرزوی آن – ظاهراً به این دلیل است که الف ها موجو جمعی خود را از دست می دهند. نوعی پوسیدگی شروع شده است و به زودی، آنها یا باید به طور کامل سرزمین میانه را ترک کنند، یا راهی برای زنده نگه داشتن نور درونی خود بیابند.
به نظر می رسد که میتریل پاسخ این معما است – اگرچه کاملاً مشخص نیست که چگونه همه چیز کار می کند (این جادو است!) گیل-گالاد همچنان جایگاه خود را به عنوان یکی از بزرگترین تندخوهای سریال تثبیت می کند، اما از الروند می خواهد که عهد خود را با دورین زیر پا بگذارد. به او در مورد ماموریت واقعی خود دروغ می گویند. در عوض، الروند به دیرین فحش می دهد و آنها مانند بزرگسالان گفتگوی خوب و صمیمانه ای دارند.
اسماعیل کروز کوردووا (آروندیر)، نازنین بنیادی (برانوین)
راستش را بخواهید، نمی دانم در مورد این داستان فرعی چه بگویم. واقعاً بد شده است که مایه شرمساری است. پتانسیل واقعی داشت. Bronwyn به عنوان یک شفا دهنده ممکن است یک عضو مهمانی ماجراجوی بسیار باحال با آروندیر به عنوان کماندار الف و شاید تئو به عنوان یک سرکش در حال جوانه زدن همراه شود. ولی . . .

در مجموع، این خط داستانی نمونه ای از مشکل سرعت بخشی Rings Of Power است. نمایش با گام‌های بزرگ و متزلزلی به جلو می‌رود و اولین نشانه‌های اورک‌ها را در یک قسمت به ما می‌دهد و سپس ما را به سمت جنگی همه‌جانبه با یک استاد شرور جدید حرکت می‌کند. ما از تمام توسعه شخصیت های جالبی که ممکن است با یک داستان واقعی رخ داده باشد، می گذریم و با سر و صدا وارد درگیری می شویم.
اینها دقیقاً همان مشکلاتی هستند که ما، هرچند در مقیاس بزرگتر، در نومنور داریم. . . .
چارلی ویکرز (هالبراند)، مورفید کلارک (گالادریل)
آیا می‌دانستید که گالادریل می‌تواند به تنهایی با پنج ملوان بی‌تجربه شمشیر بجنگد و به سختی خراشیده شود؟
او کاملا می تواند. یاس ملکه!
ببینید، من در این بررسی زیاد گالادریل را انتخاب نمی کنم. من نظراتم را در مورد شخصیت اعلام کرده ام. او همچنان تحمل ناپذیر و تحریک‌کننده، بیش از حد جدی و کسل‌کننده است و برای این نمایش کاملاً اشتباه می‌کند. مشکلات داستان او فراتر از جن است.
Númenor فقط یک آشفتگی کامل است. باز هم، سرعت در همه جا است. تقریباً در کمترین زمان، گالادریل الف ها را متقاعد کرده است که نه فقط به او کمک کنند، بلکه باید پنج کشتی و پانصد مرد را متعهد کنند تا با او به سرزمین های جنوبی بروند، جایی که او تاج پادشاهی را که به طور اتفاقی در یک کشتی غرق شده ملاقات کرد، تاج گذاری می کند. او پس از تغییر نظرش در مورد رفتن به والینور، در حال شنا کردن در سراسر اقیانوس بود، که پس از آن هر دو توسط الندیل نجات یافتند، مردی که در نهایت نومنوریان وفادار را از جزیره محکوم به فنا خارج کرد و گوندور را تأسیس کرد.
بله، گالادریل و رفیق جدیدش هالبراند، پادشاه سرزمین‌های جنوبی، توسط پدربزرگ اعظم آراگورن در وسط اقیانوس نجات می‌یابند و چند روز پس از بازگشت او به خانه، ملکه، میریل، نایب السلطنه را متقاعد کرده است. ، برای رفتن به جنگ با یک دشمن ناشناخته که از مردی که به سختی می شناسد در مورد او شنیده است.
چیزهای فوق‌العاده‌ای اینجا، آمازون.
بله، وقتی آن را تایپ می کنید واقعاً پوچ به نظر می رسد، اینطور نیست؟ سطح ناب تصادفی که در آن وجود دارد، تلخ است.
و با وجود این همه شتاب، ما زمان بسیار کمی را صرف شناختن این افراد یا خود مکان کرده‌ایم. نومنور یک کلانشهر فانتزی عمومی است که تجسم یافته است. بسیار زیبا، مطمئنا، اما فاقد احساس یک مکان واقعی است. صحنه ای از مردی وجود دارد که با قایق خود در یکی از کانال های شهر پارو می زند و چیزی که بیشتر به یاد من افتاد برخی از کازینوهای پیچیده تری در لاس وگاس بود که در آن ها بوده ام. نومنور مانند یک کازینو در لاس وگاس است، همه چیز خیره کننده و پلاستیکی است.
شخصیت های آن به همان اندازه کم عمق هستند. ایزیلدور هر ثانیه را روی صفحه نمایش به نوعی مشاجره با دوستان و خانواده خود سپری کرده است و من مطمئن نیستم که چرا. او پسر بسیار خوبی به نظر می رسد اما پسر همیشه از او ناراحت است. هنگامی که او اجازه می دهد طناب در طول تمرین بلغزد، نه تنها به طور کامل از نیروی دریایی اخراج می شود، بلکه دو دوست صمیمی اش نیز اخراج می شوند. در یک دنیای عاقل، این ممکن است باعث شود که آنها از ضربه ای که همه آنها را بیرون انداخت بسیار ناراحت شوند. در دنیای دیوانه Rings Of Power به این معنی است که ما دو قسمت مستقیم از این بچه‌ها را می‌بینیم که واقعاً از Isildur عصبانی هستند. الندیل از پسرش نیز عصبانی است و اجازه نمی دهد او به سرزمین های جنوبی برود.
بنابراین ایزیلدور از آنجا دور می‌شود و زمانی که کیمن، پسر فارازون، کشتی را به آتش می‌کشد، تقریباً می‌سوزد. او مخالف جنگ است (که قابل درک است) و تصمیم می گیرد بهترین راه برای مقابله با آن سوزاندن ناوگان نومنور است.
راستش را بخواهید، از صحبت کردن در مورد همه اینها ناامید می شوم. تماشای کل داستان فرعی Numenor دردناک است. شخصیت ها مدام در حال دعوا هستند. هیچ کس جز هالبراند دوست داشتنی نیست و او بیشتر یک کلیشه است. ایسیلدور خوب است، اما او اساساً یک لوح خالی است – نه خوب و نه بد، به طور قابل توجهی غیرقابل توجه است، او می تواند هر چیزی باشد که شما می خواهید باشد، که به نظر می رسد بیشتر پسر را برای عصبانیت غیرقابل توضیح دیگران شلاق می زند.
سارا زوانگوبانی (ماریگولد براندی فوت)، مارکلا کاونا (النور 'نوری' برندی فوت)، بیو کسیدی، … [+] دیلن اسمیت (لارگو برندی فوت)، مگان ریچاردز (پاپی پرادفلو)
در مجموع، این قسمت بیشتر چرخ های خود را می چرخاند. خط داستانی Harfoot به خوبی پیش رفت، اما همه چیز دیگر متوقف شد – پس از عجله برای چند قسمت آخر. اکنون سه تا باقی مانده است و نمی توانم نتیجه رضایت بخشی را تصور کنم که همه را برای فصل 2 فوق العاده هیجان زده کند، اما ممکن است اشتباه کنم. من به زودی شرح مفصل تری در مورد بسیاری از خطاهای خط داستانی نومنورایی خواهم داشت.
نظر شما در مورد این قسمت چیست؟ در توییتر یا فیس بوک به من اطلاع دهید.

source

توسط bookheart

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.