The Witcher فصل 2
فصل دوم The Witcher در نتفلیکس، از بسیاری جهات، گام بزرگی نسبت به فصل 1 بود. جلوه های بصری، هم از نظر لباس و هم از نظر CGI، پیشرفت بزرگی بود.
نماهای فراگیر از دژها، ارگ ها و شهرهای مختلف، دنیایی غنی و داستان سرایی بصری فوق العاده ای را به وجود آورده است. بدیهی است که بودجه جاه طلبانه تر بود.
مکان هایی مانند Kaer Morhen، Oxenfurt و Cintra واقعاً در فصل 2 جان گرفتند.
گرالت و تریس هر دو مدل موی بهتری داشتند و سیری هم در بخش مو و هم در قسمت ابرو به سمت بالا رفت.
اما از بسیاری جهات، فصل 2 یک گام بزرگ در کیفیت داستان سرایی کلی نسبت به فصل 1 بود. نوشته ناهموارتر بود. داستان، در حالی که به جدول زمانی مختلف تقسیم نشده بود، بیشتر درهم و گیج کننده بود. و بسیاری از انگیزه های شخصیت در همه جا احساس می شد و درهم می رفت.
تغییرات مربوط به منبع اصلی (بیشتر) من را به شدت آزار نمی دهد (بیشتر به این دلیل که من ماجراجویی Witcher خود را با بازی ها شروع کردم، که داستان های جدیدی هستند که از کتاب ها و داستان های کوتاه هم پیروی نمی کنند) افسانه ها و پیشینه ها). من همیشه تصور می‌کردم که نمایش هم کار خودش را می‌کند و اقتباس از نوشته آندری ساپکوفسکی به مجوز خلاقانه زیادی نیاز دارد.
اما بسیاری از انتخاب‌های انجام‌شده در این فصل، من را آزار می‌دهد، که بسیاری از آنها در واقع انحراف از منبع هستند. چیزی که می‌توانست یک فصل دوم واقعاً عالی باشد، به پایان رسید. . . باشه. کاملاً خوب بود، و حتی این لیست از مشکلات آن را بد نمی کند – نه به خوبی که باید می بود.
من در طول فصل 2 سرگرم بودم، اما به طور مداوم متوجه شدم که سرم را می خارم، از انتخاب شخصیت ها، کاهش رتبه در موسیقی و بسیاری موارد دیگر گیج شده بودم.
می‌توانید بررسی ویدیوی من را در ویدیوی زیر در یوتیوب تماشا کنید:
در اینجا من پنج بزرگترین مشکلات با عنوان The Witcher فصل 2. باد شکن -obviously پیگیری می باشد.
فصلی در قسمت دوم تا آخرین فصل 2 وجود دارد که ینفر (آنیا چالوترا) سیری (فریا آلن) را به دستور مادر بی مرگ، وولت مایر، به حومه سینترا می برد.
ینفر در این مرحله در مورد معامله خود با شیطان شک دارد. Voleth Meir، که بعداً سواری با شکار وحشی را یاد گرفتیم، قول داده است که اگر ینفر سیری را به یکپارچه در Cintra بیاورد، قدرت های خود را پس خواهد داد و در ازای هرج و مرج، دختر را به او تحویل خواهد داد.
اما تردیدهای او خیلی دیر به میان می آیند. سیری حقیقت را دیده است. سواران Nilfgaardian نزدیک می شوند تا آنها را بگیرند یا بکشند. همه چیز گم شده به نظر می رسد – و سپس گرالت از ریویا (هنری کاویل) ظاهر می شود.
درست سر بزنگاه.
آیا گرالت تمام مدت در همین نزدیکی بود؟ آیا او با دقت مسیرهای ینفر و سیری را تا این مکان دقیق دنبال کرده بود؟ نه به سختی.
ینفر و سیری از معبد ملیتله در شمال تمریا به کلبه ای نزدیک حومه سینترا، صدها مایل به سمت جنوب، انتقال داده بودند. از آنجا، این دو زن به سختی به شهر رفتند و با وجود برخی موانع اوقات خوبی را سپری کردند.
گرالت از ریویا
در همین حال، گرالت مجبور شد با پای پیاده و با اسب، ابتدا از معبد ملیتله در شمال تمریا، در شمال غربی به شهر شلوغ ردانی آکسنفورت برود، جایی که او دوست قدیمی خود جاسکیر (جوی باتی) را از زندان بیرون کرد. از اینجا، این دو احتمالاً به سمت جنوب حرکت کردند، به Temeria برگشتند، جایی که با کوتوله Yarpen Zirgin (جرمی کرافورد) و گروه مبارزانش روبرو شدند.
زیگرین یک اسب به گرالت می‌دهد، اما او و همراهش به او می‌پیوندند و گاری‌شان را می‌کشند در حالی که جاسکیر، مثل همیشه، آن را در کنار گرالت سم می‌زند. به عبارت دیگر، آنها به آرامی حرکت می کنند و مسافت بسیار بیشتری برای سفر دارند. فاصله معبد تا آکسنفورت به تنهایی بسیار زیاد است، و حتی با فرض اینکه گرالت از طریق قایق رودخانه ای رفته باشد، زمان رسیدن به جاسکیر و نجات او بیشتر از زمانی است که ین و سیری برای رسیدن به سینترا از طریق پورتال و اسب سواری نیاز دارند.
اما گرالت درست در همان لحظه ظاهر می‌شود تا سیری را از دست ینفر و نیلفگاردی‌ها، دسته کوتوله‌ها و باردهای قابل اعتمادش در کنار او نجات دهد. آنچه در ادامه می آید یک صحنه مبارزه باحال است، اما من در کمال ناباوری سرم را تکان می دهم. بله، این یک فانتزی با وایورن‌ها و جادوگران و شیاطین جادویی است، اما من هنوز هم می‌خواهم ظاهری از جغرافیا و زمان و مکان داشته باشم. اگر گرالت با تریس برخورد کرده بود و او از یک پورتال استفاده می کرد تا آنها را به موقع به سینترا برساند، برایم مهم نبود. سحر و جادو جادو است، اما قوانین فیزیک هنوز بدون آن اعمال می شود.
چنین چیزی باعث شد که فصل 2 Witcher بسیار شبیه به فصل 7 بازی تاج و تخت باشد، زمانی که مسافت های وسیعی را بدون هیچ توضیحی جز "مواجهه با آن" در عرض چند ساعت طی می کرد.
مشکلات دیگری مانند این فصل 2 سریال The Witcher را که برخلاف فصل 1، در یک بازه زمانی نسبتاً کوتاه رخ داد – هفته‌ها، نه دهه‌ها، آزار داد.
چگونه همه این شخصیت ها به این راحتی یکدیگر را پیدا می کنند؟ جادوگر شیطانی آتش، رینس (کریس فولتون) جاسکیر را شکنجه می کند تا اطلاعاتی در مورد جایی که گرالت در آن قرار دارد به دست آورد، اما علیرغم اینکه اطلاعات گفته شده به دست نیامده، موفق می شود به هر حال به قلعه مخفی ویچر، کائر مورهن برسد. سپس او کاملاً شهود می کند که گرالت و سیری در معبد هستند علیرغم اینکه هیچ کس هرگز این موضوع را به آنها نگفته است. ینفر نیز آنها را در آنجا پیدا می‌کند، هرچند فکر می‌کنم ما می‌توانیم آن را تا حد دانایی مادر بی‌میر متوقف کنیم.
ساحره لطفا
با این حال، حضور گرالت و سیری در Melitele و سپس – دقیقاً در همان روز – ینفر و راینس (و اوباش او) تقریباً در یک زمان ظاهر می شوند، به نظر بسیار ساختگی می رسد. یک صحنه دعوای باحال هم این تدبیر را جبران نمی کند.
انتقال از راه دور بدون پورتال، شخصیت‌هایی که دقیقاً در مکان درست و در زمان مناسب ظاهر می‌شوند، همه این‌ها باعث می‌شود فصل 2 به‌شدت عجولانه و بی‌هیچ احساس کند، با طرحی که به جای اینکه به طور ارگانیک باز شود، به نیازهای اتاق نویسنده خم شده است.
همچنین چیزهای زیادی برای جا افتادن در 8 قسمت وجود داشت. جناح‌های مختلف، افسانه‌های بسیار، تاریخچه و تاریخچه، افراد زیادی که برای قدرت رقابت می‌کنند. مصرف آن در مدت زمانی که در اختیار داشتیم بسیار زیاد است و من مطمئن نیستم که چگونه کسی که با کتاب ها و/یا بازی ها آشنایی ندارد می تواند این کار را ادامه دهد.
شاید چند قسمت دیگر می‌توانست به این امر کمک کند، اما من فکر می‌کنم مشکل اصلی این است که لورن اشمیت هیسریچ، مجری برنامه، بیشتر از چیزی که می‌توانست بجود – یا بیشتر از چیزی که باید برای جویدن تلاش می‌کرد، لقمه‌اش را کم کرد. حتی با وجود جدول‌های زمانی گیج‌کننده‌اش، فصل 1 داستانی فشرده‌تر بود که بهتر کار می‌کرد، زیرا سعی در تقلب در بسیاری از حوزه‌ها نداشت.
ینفر
علاوه بر این همه عجله، نوشتن فصل 2 در همه جا بود.
برخی از دیالوگ‌ها فوق‌العاده هستند، اما اغلب به داستان‌های توضیحی درباره سرنوشت و آشوب و سایر ایده‌های انتزاعی تبدیل می‌شوند.
سپس لحظاتی وجود دارد که واقعاً گیج کننده هستند. در یک نقطه، ویچر دیگر، لمبرت (پل بولیون) از مرگ برادر شوهرشان، اسکل (بازیل آیدنبنز) از گرالت ناراحت می شود.
لمبرت هم از گرالت و هم از سیری عصبانی است و طوری رفتار می کند که انگار تصمیم گرالت برای آوردن سیری به کائر مورهن مستقیماً منجر به مرگ اسکل شد. اما این هیچ معنایی ندارد.
اسکل توسط یک لشن آلوده شده بود، یک هیولای درختی وحشتناک که به نوعی تکه ای از خود را در تنه اسکل کاشته بود. این رشد کرد و ذهن و بدن اسکل را تسخیر کرد و گرالت مجبور شد دوست خود را بکشد تا جان مربی خود، وزمیر (کیم بودنیا) را نجات دهد.
تا آن زمان، وزیمیر و گرالت هر دو تمام تلاش خود را می کردند تا اسکل لشن را متوقف کنند تا اینکه او را بکشند. اما وقتی کار به پایان رسید، گرالت مجبور شد یک انتخاب کند.
آیا شاید لمبرت به آن انتخاب اشاره می کند؟ اما پس از آن او پیشنهاد می‌کرد که گرالت باید اجازه می‌داد که Vesemir بمیرد در صورتی که می‌توانست اسکل را نجات دهد. در هر صورت، این معنی ندارد.
(و اینکه چرا آنها تصمیم گرفتند اسکل را بکشند، شخصیت بسیار مهمی برای گرالت و سیری، فراتر از من است).
در همین حال، بسیاری از بهترین نوشته‌ها به شخصیت‌های خاصی مانند گرالت، سیری و نولین اختصاص داده شده است، تقریباً به اندازه کافی برای دیگران باقی نمانده است. Nevellin بهترین خطوط را بعد از Geralt در این فصل دریافت می کند، در واقع با وجود اینکه یک شخصیت نسبتا فرعی است.
وسمیر
دیالوگ های بد یک چیز است، اما این انگیزه های شخصیت است که من را در فصل 2 بیشتر آزار می دهد (خوب، انگیزه های شخصیت و ماهیت عجولانه فصل).
بیایید از چند کاراکتر فقط برای هدایت نقطه به خانه استفاده کنیم:
ینفر "آشوب" خود را پس از انتشار مقادیر عظیمی از جادوی آتش بر روی سربازان نیلفگاردی در نبرد سودن از دست داد. او می‌خواهد قدرتش را پس بگیرد، اما نمی‌تواند (در اصل مثل بلوک نویسنده است، اما اساساً بلوک شعبده باز است). او راهی برای بازگرداندن قدرت خود توسط شیطان ولث مایر پیشنهاد کرده است، اما در ابتدا او را رد می کند.
بعداً او موافقت می‌کند که سیری (که هنوز او را نمی‌شناسد) پیدا کند و او را نزد دیو بیاورد، و حتی زمانی که متوجه شود گرالت اساساً پدرش است، این مسیر را ادامه می‌دهد. هر چقدر ین حیله گر و فریبنده باشد، من این را یک لحظه نمی خرم. وقتی متوجه شد که سیری چقدر برای گرالت مهم است، بلافاصله آن را کنار می گذاشت. ارزش این درام را ندارد که او مسیری را ادامه دهد که به نظر می رسد بسیار دور از شخصیت است.
یک زنجیره بهتر از اتفاقات این بود که او متوجه شود که می‌خواهد مادر شود، حتی بیشتر از جادوی خود، و زمانی که این را فهمید (و هنوز هم می‌توانست خود را برای سیری در این راه فدا کند) قدرتش باز می‌گردد. در عوض، این خیانت باعث می شود که رابطه ین و گرالت بسیار بیشتر از آنچه که باید باشد، شکسته می شود.
جاسکیر مدام در مورد اینکه چقدر از ینفر متنفر است و چقدر از گرالت در فصل 2 ناراحت است صحبت می کند. گهگاه کمی بداخلاق خوب می شد، اما او بی وقفه از اینکه ین چقدر افتضاح است و چقدر از گرالت ناراضی است – و همه چیزهایی که در فصل 1 اتفاق افتاد که خیلی خفیف به نظر می رسید برای برانگیختن چنین رنجشی خفیف به نظر می رسید.
Vesemir یک ویچر پیر خردمند است که هر ویچر دیگری را در Kaer Morhen آموزش داده است. او کاملاً هیجان‌زده است که می‌فهمد Ciri دارای Elder Blood است، زیرا می‌توان از آن برای ایجاد موتاژن لازم برای ایجاد ویچرهای جدید استفاده کرد.
اما وقتی او قبول کرد که این معجون را روی سیری آزمایش کند، مجبور شدم چشمانم را گرد کنم. اول از همه، او خیلی عاقل است که نمی تواند چنین انتخاب احمقانه ای داشته باشد. دوم، اگر او بمیرد، تمام خون پیرش به آنجا می رود، تنها منبع چیزهایی که وزمیر از آن می داند. این جهش می تواند یک نفر را بکشد و اگر Ciri بمیرد، این پایان کل پروژه جدید Witchers خواهد بود.
و بالاخره Vesemir برای گرالت بسیار عزیز است و بالعکس. هیچ راهی وجود ندارد که او اینگونه به اعتماد گرالت خیانت کند. به دور از اینکه Vesemir شخصیت پدری و مرشد قدیمی خردمندی باشد که قرار است وزمیر باشد، اما نمایش نمایش او را ضعیف، احمق و عجول نشان می‌دهد.
انگیزه های فرینگیلا در طول این فصل عجیب است. او می خواهد به لطف امپراتور برسد، اما به جای جستجوی Ciri، الف ها را به سینترا می آورد. قتل او ژنرال ها در پایان فصل غیرقابل توضیح و بی معنی است.
معامله او با Voleth Meir منطقی نیست (مطمئناً شیطان می توانست به سادگی از او بخواهد که Ciri را پیدا کند؟) و به نظر می رسید که او عمداً توصیه های Cahir (ایمون فارن) را نادیده می گرفت که مدام اصرار می کرد که ماموریت واقعی خود را برای یافتن Ciri انجام دهند.
همچنین مطمئن نیستم که چرا او به دیدار عمویش در آرتوزا رفت و سپس به عقب برگشت و ژنرال ها را کشت و سپس منتظر ماند تا Emhyr var Emreis (بارت ادواردز) ظاهر شود.
فرانچسکا ، رهبر شعبده الف‌های آواره، باردار است و در نهایت اولین جن کامل در دهه‌ها را به دنیا می‌آورد – شاید به لطف معامله‌اش با Voleth Meir (اگرچه بدون توجه به این موضوع می‌توانست نوزاد سالمی به دنیا بیاورد. ، چنین است وعده های شیطان).
هنگامی که او به دنیا می‌آید، تمام احتیاط را به باد می‌دهد و به فرینگیلا و نیلفگاردی‌ها می‌گوید که دیگر به آنها در جنگ با پادشاهی‌های شمالی کمک نمی‌کند و عملاً به اتحاد آنها پایان می‌دهد. اما این به معنای واقعی کلمه بی معنی است!
در حالی که خود او ممکن است مایل به رفتن به جنگ نباشد، اما انتخاب می کند که با نوزادش در امنیت بماند، مطمئناً نمی خواهد خطر کند که امپراتوری علیه او و مردمش بچرخد. مطمئناً او همچنان مزایای این اتحاد و قدرتی را که الف ها در تلاش برای استقلال و عزت به ارمغان می آورد، می دید. فقط گفتن "نه، مهم نیست" همه چیز را تضمین می کند، اما مرگ الف ها، از جمله مرگ فرزند خودش را تضمین می کند.
Emhyr در نهایت کسی است که دستور مرگ بچه الف را صادر می کند، و یک بار دیگر نمی دانم چرا. بله، این باعث می‌شود الف‌ها وارد عمل شوند و فرانچسکا مردمش را به ردانیا هدایت کند تا از پادشاه ویزیمیر و جاسوسش، سیگیزموند دایکسترا (گراهام مک‌تاویش) انتقام بگیرد.
اما راستش را بخواهید، اگر الف ها آنقدر ضعیف بودند که به سینترا پناه می بردند و در آموزش نظامی آنقدر بد بودند، واقعاً چقدر می توان در این ظرفیت روی آنها حساب کرد؟
مطمئنا شعله سفید باهوش می‌توانست نقشه بهتری ارائه دهد و از متحدان الف‌هایش استفاده خردمندانه‌تری داشته باشد – و اگر آنها حتی پس از آمدن او واقعاً سرسخت بودند، شک ندارم که او برای خم کردن آنها به میل خود مشکلی نداشت.
من می توانم ادامه دهم اما آن را رها می کنم. خیلی از شخصیت ها و خط داستانی در فصل 2 معنی نداشت.
یک لشن
جدا از هیولای اول، در این فصل نیز احساس ناامیدی از سوی هیولاها داشتم. بسیاری از آنها بسیار مشابه بودند و از یکپارچه ها بیرون آمدند. بسیاری از این جانوران به‌جای کاوش در افسانه‌های اسلاو و ارائه داستانی جذاب (و گاهی دلسوزانه) به هر هیولا، فقط . . . هیولاها
Leshen واقعاً باحال بود و مستقیماً از کتاب‌ها و بازی‌ها بیرون آمده بود، اما در یک لحظه توسط یک هیولای کاملاً جدید کشته شد که بعداً فهمیدیم از یک کره دیگر آمده است. در واقع، تنها استفاده فوق العاده از هیولاها در فصل 2 در همان قسمت اول بود.
در اولین پخش فصل 2، گرالت و سیری به خانه اعیانی نولین (کریستوفر هیوجو) می روند که توسط یک کشیش نفرین شده و اکنون نیمه مرد و نیمه گراز است. در خانه او موجودی مرگبار به نام بروکسا وجود دارد، خون آشامی که عاشق نویلین شده است و او اجازه می دهد از او تغذیه کند زیرا او را دوست دارد.
خط داستانی بروکسا ویچر کلاسیک است، مخصوصاً به این دلیل که با افشای یک هیولای دیگر به پایان می رسد: خود نولین – که، ما متوجه شدیم که پس از تجاوز به کشیش مورد نفرین قرار گرفت. این چرخش، هیولا، کل اپیزود عجیب و غریب و تاریک مورد علاقه من بود.
هیولاها تنها عنصری نیستند که در فصل 2 کمبود دارند. من باید انتخاب های سریال در مورد الف ها را زیر سوال ببرم. الف ها در نسخه The Witcher نتفلیکس فقط . . . انسان هایی با گوش های نوک تیز عملاً هیچ چیز دیگری برای تشخیص آنها وجود ندارد. آنها به همان اندازه زشت و حتی کمتر جادویی هستند و نمی توانند ارزش لعنتی را داشته باشند. اساساً، الف‌ها در The Witcher کاملاً لنگ هستند، اما در کتاب‌ها یا بازی‌ها اینطور به تصویر کشیده نشده‌اند.
الف ها فقط انسان هایی با گوش های نوک تیز نیستند که جمع شده و به اردوگاه های کار اجباری می روند. آنها عمر طولانی، مغرور، زیبا و خطرناک دارند.
به همین ترتیب، خود ویچرها چیزهای زیادی برای خواسته باقی می گذارند. آنها فاحشه‌ها را به کائر مورهن می‌آورند، بیشتر اوقات مانند الاغ‌های وحشی عمل می‌کنند و عموماً بی‌رشد و دوست‌داشتنی نیستند، از وزمیر تا لمبرت تا اسکل و بقیه. گرالت به نظر می رسد هر جا که می رود، حتی زمانی که در خانه است، یک گوسفند سیاه است.
مشخصه
بالاخره به سیری می رسیم. سیری شخصیت فوق‌العاده‌ای است و فریا آلن در به تصویر کشیدن او در این فصل بسیار بهتر از فصل گذشته کار می‌کند، زیرا به وضوح به عنوان یک بازیگر بزرگ شده است (و ابروها را پر کرده است!)
اما در پایان فصل 2، به معنای واقعی کلمه هر شخصیت در کل سریال می‌خواهد او را پیدا کرده و دستگیر کند. اسیرهای احتمالی او عبارتند از:

خیلی زیاد است. تمرکز بیش از حد روی Ciri خیلی زود در نمایش. او بچه یودا و حلقه یگانه و جام مقدس و شاهین مالت و کیف مارسلوس والاس همه در یک مک گافین در حال رشد غلت خورده اند و من می خواهم او بیشتر از این باشد. من بدم نمیاد که بچه یودا اینقدر جای خالی رو پر کنه چون بچه هست. او اساساً الورا دانان است. اما سیری یک زن جوان با شخصیت و جاه طلبی و قدرت های خاص خود است و او سزاوار داستانی است که همه آن درباره افرادی نیست که می خواهند او را دنبال کنند.
امیدواریم حداقل برخی از این تعقیب‌ها در فصل 3 از فهرست خارج شوند تا بتوانیم به چیزهای کمتر حماسی و سرنوشت‌محور مانند شکار هیولاها، پایان دادن به نفرین‌ها و ملاقات با لردهای ناخوشایند و آگاهی از گناهان و ضعف‌های آنها برویم.
نظر شما در مورد فصل 2 سریال The Witcher چیست؟ همانطور که در بالا اشاره کردم، من هنوز از این سریال و راه های زیادی که نسبت به فصل 1 بهبود یافته بود بسیار لذت بردم، اما قطعاً با مشکلات و مزاحمت های بیشتری نسبت به فصل اول کنار رفتم. نظر خود را در توییتر یا فیس بوک به من بگویید.
امتیاز : همانطور که در بالا ذکر کردم، موسیقی در این فصل یک ناامیدی بزرگ است. این تقریباً به اندازه فصل اول که به بازی‌های ویدیویی نزدیک‌تر بود، خاطره‌انگیز نیست. جاسکیر نیز تصنیف جذابی ندارد. من فکر می کنم این یک معامله بزرگ نیست، اما شرم آور است.
می توانید من را در توییتر و فیس بوک دنبال کنید و از کار من در Patreon حمایت کنید . در صورت تمایل، می توانید برای خبرنامه شیطانی من در Substack ثبت نام کنید و در کانال YouTube من مشترک شوید .

source

توسط bookheart

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.