ساکن هتل پالم هایتس در جزایر کیمن، جایی که او زیبایی و فضل آفریقای غربی را از طریق طعم های معروف جهانی آشپزخانه فولانی خود که با داستان های مردم عشایرش و ریتم ضربات آفریقایی جفت می کند، به اشتراک می گذارد. به سرآشپز فاطماتا بینتا .
«بینتا» همانطور که از من خواسته است او را صدا کنم، جان و دل است و در روش‌هایش بی‌دردسر پایدار است.
این به خاطر میراث فولانی اوست.
سرآشپز فاطماتا بینتا
فولانی ها از حدود 20 میلیون نفر تشکیل شده اند… دامداران پراکنده در غرب آفریقا… و به عنوان بزرگترین گروه عشایری جهان در نظر گرفته می شوند. فرهنگ آشپزی فولانی – مانند زندگی بینتا – داستانی از کوچ نشینی، اقتباس و بقا است. همانطور که شام‌های پاپ‌آپ آشپزخانه فولانی بینتا او را در سراسر جهان به سفری شهودی برده است، داستان زندگی او و داستان مردمش نیز چنین است.
والدین بینتا نسل اول فولانی ها بودند که از فوتا دژالون در کوناکری، پایتخت گینه به فری تاون سیرالئون نقل مکان کردند. به عنوان عضوی از یک خانواده بزرگ، زندگی بینتا در کودکی زندگی ای بود که در آن غذا همیشه در کانون توجه قرار داشت.
خانواده همیشه چیزی را جشن می‌گرفتند، چه با پوست کندن پیاز و چه با کلاه کاپشن، بینتا جوان به‌عنوان یک دختر فولانی، همیشه در روند آشپزی ادغام می‌شد – او آراسته شد تا روزی آشپزخانه را در ازدواج تصاحب کند.
"من به خوبی به یاد دارم که در فضایی بزرگ شدم که غذا چیز مهمی بود. غذا، جامعه، فرهنگ، سنت عمق زیادی داشت. برای مامان و خاله هایم غذا سرگرمی آنها بود. از خواب بیدار شدم و هر روز آن‌ها را تماشا کردم که همان کار را انجام می‌دادند – سبدی را به بازار می‌بردند… تازه می‌دانم که چقدر پایدار زندگی می‌کردند. همه چیز در این یک سبد حمل می شد – هرگز در پلاستیک. آنها با تمام این مواد رنگارنگ به خانه می آمدند.»
و نحوه خوردن غذا نیز رنگین کمان زیبایی بود. هیچ کفشی که روی تشک‌های معمولی نشسته باشد، دست‌ها تبدیل به کارد و چنگال نمی‌شوند و مواد تشکیل دهنده در زمانی که فصل‌ها و شرایط اجازه می‌دهند ظاهر نمی‌شوند. در بیشتر موارد، اگرچه آنها دامدار بودند، رژیم غذایی آنها عمدتاً مبتنی بر گیاه بود. اینجا بود که جوانان ارزش های خود را یاد گرفتند.
مادر بینتا، فاطیماتو باه، مغازه خود را داشت که در آن «فرای فرای»، یک غذای خیابانی، متشکل از غذاهای لذیذ سرخ شده مانند اسناپر، چنار یا آکارا، سرخ‌کرده‌ای که از نخود سیاه تهیه می‌شد، می‌فروخت.
یکی از عمیق‌ترین تجربیات غذایی بینتا در کودکی، در سن شش سالگی بود که بر اثر یک قابلمه روغن داغی که مادرش روی زمین گذاشته بود، دچار سوختگی درجه سه شد – حادثه‌ای که در آن او در بیمارستان بستری شد. به مدت دو هفته و او هنوز زخم هایش را دارد.
او می خندد و در حالی که مکث می کند تا نشانه های حکایتی روی دستانش را به من نشان دهد، می خندد: «با وجود درد ناشی از آن جراحت، عشق من به غذا بیشتر شد، باید چیزی می دانستم.
بینتا بین هشت تا ده سالگی با مادربزرگ پدری‌اش، کادیجاتو باه، که صاحب یک رستوران محلی بود زندگی می‌کرد و ترفندهای این حرفه را به او آموزش می‌داد و ضرورت به حداقل رساندن ضایعات هنگام آشپزی را به او القا می‌کرد. اگر بینتا حتی یک دانه برنج روی زمین می انداخت، مادربزرگش به او می گفت که برنج گریه می کند.
هنگامی که جنگ داخلی در سیرالئون (1991-2002) آغاز شد، یک بینتا یازده ساله دوباره به مادرش پیوست تا زندگی کاملاً متفاوتی داشته باشد – زندگی که در آن غذا نقشی عمیقاً متفاوت خواهد داشت.
زندگی در یک منطقه جنگی آسان نبود. خروج از خانه ناامن بود و خانواده دیگر نمی توانستند به بازار بروند. مادر و خاله های بینتا فقط مشتی مواد اولیه در اختیار داشتند.
بینتا از محله آنها می گوید: "یکی از همسایگان با مشتی برنج می آمد، دیگری با ذرت به ما ملحق می شد، دیگری با پیاز می آمد و از این مواد ساده که از خانه های مختلف می آمد، ما توانستیم چیزی ایجاد کنیم و به اشتراک بگذاریم." وعده های غذایی.
بینتا از سادگی مواد تشکیل دهنده و نحوه حذف سوسک ها از برنج می گوید. با این حال، او می‌گوید: «اینها بهترین وعده‌های غذایی بودند که تا به حال خوردم. نمی‌دانم چرا، اما بهترین بود.»
این تجربه به او دو تا از تکان‌دهنده‌ترین درس‌هایی را که تا به امروز به آن ادامه می‌دهد، می‌دهد – غذا برای طعم خوب لازم نیست پیچیده باشد، و غذا قدرت ایجاد پلی بین مردم و جوامع را دارد.
در سن دوازده سالگی، جنگ چنان داغ شد که بینتا مجبور شد به همراه مادرش و جامعه بزرگ سیصد تا چهارصد نفری خود به گینه کوناکری بازگردد، به روستایی که آنقدر کوچک بود که در شرایط معمولی ممکن بود. فقط نیمی از جمعیت را در خود جای می دادند، اما به نوعی باید راهی برای انجام این کار پیدا می کردند.
پس از آن بود که غذا – ساختن مقدار زیادی از مقدار کمی – مهمتر از همیشه شد. پایدار بودن، انجام همه چیز از ابتدا، بینتا جوان را هیجان زده کرد.
ما باید به جنگل می رفتیم و هیزم جمع می کردیم تا بپزیم… آب… باید یک مایل تا نهر راه برویم و آن را روی سرمان حمل کنیم. همه چیز خام و ارگانیک بود. ما مزرعه خودمان را داشتیم… باغ های حیاط خلوتمان… اگر یک سیب زمینی شیرین می خواستیم، فقط باید برویم و آن را بچینیم و به آشپزخانه برگردانیم. هر وعده غذایی تازه و از ابتدا تهیه می شد. اما ما خیلی زیاد بودیم و باید راهی برای غذا دادن به همه پیدا می کردیم. این زمانی بود که مادربزرگم به فکر پرورش فونیو افتاد.»
اینجا بود که یک سفیر مادام العمر ریشه می گرفت و بینتا در نهایت فضایی را برای تأثیرگذاری بر زندگی دیگران ایجاد می کرد.
فونیو قدیمی‌ترین غلات کشت‌شده آفریقای غربی است که بسیار مغذی و پرمحصول است و توانایی رشد در شرایط سخت را دارد و در مدت 6 تا 8 هفته برداشت می‌شود – راه حلی پایدار برای تغذیه بسیاری از دهان‌ها.
خانواده شروع به ساختن فونیو به طرق مختلف کردند. به عنوان دامداران عشایری، دوشیدن گاو اولین کار روزانه بینتا جوان بود که از آن برای تهیه کره در فرنی خامه ای فونیو استفاده می شد. ناهار و شام شامل دیگر تطبیق‌های غلات باستانی بود.
در سیزده سالگی، بینتا به فری‌تاون بازگشت، جایی که مدرسه را آغاز کرد و بعداً در دانشگاه رفت و در آنجا در رشته روابط بین‌الملل تحصیل کرد. در اینجا او دوباره با سنت‌های آشپزی خانواده‌اش ارتباط برقرار می‌کند و برای همسالانش غذاهای خانگی درست می‌کند که مشتاقانه منابع را برای خرید مواد اولیه برای دوست با استعداد خود جمع می‌کنند.
سفر عشایری بینتا سپس او را به اسپانیا می برد و در آنجا به آشپزی می پرداخت و بعداً در سال 2014، زمانی که همه گیری ابولا در سیرالئون شیوع پیدا کرد، به آکرا غنا نقل مکان کرد و در آنجا تصمیم گرفت. در مدرسه آشپزی شرکت کنید این تصمیم او را به موسسه آشپزی کنیا در نایروبی، کنیا می برد.
بینتا نگران بود که مادرش با انتخاب او برای رفتن به مدرسه آشپزی – انتخاب غذا به عنوان شغل – موافقت نکند. او می‌گوید: «نگران بودم که او آن را پایدار نبیند.
از قضا، پایداری و میراث خانوادگی او در خط مقدم آشپزی او قرار دارد.
پس از بازگشت به غنا پس از فارغ التحصیلی از مدرسه آشپزی، بینتا متوجه شد که مشاغل تجاری سفت و سخت در بخش مهمان نوازی برای روح عشایری او مناسب نیست. او همچنین شروع به توجه به این واقعیت کرد که سنت‌های آشپزی محبوب آفریقایی او به تدریج محو می‌شدند – به‌ویژه سنت‌های مردم فولانی.
او باید کاری می کرد.
مردم فقط فولانی ها را به عنوان گله دار می شناسند. آنها کلیشه ای هستند و با تحقیر به آنها نگاه می شود. "وقتی به عنوان یک دختر فولانی بزرگ شدم، می دانم که این افراد چقدر زیبا هستند. آنها مردمی مهمان نواز هستند برای من مهم بود که داستان آنها را تعریف کنم و روایت را تغییر دهم.»
این زمانی بود که بینتا یک جهش ایمانی انجام داد و کار خود را رها کرد. او تصمیم گرفت خود را وقف درک بیشتر فرهنگ گسترده و متنوع مردم فولانی خود کند تا بتواند جهان را آموزش دهد.
بینتا به عنوان سخنران یک زبان مشترک پذیرفته شد و چندین روز را در یک زمان صرف می کرد و در میان گروه ها زندگی می کرد و در میان گروه ها آشپزی می کرد و دستور پخت آنها را مستند می کرد. او به آکرا برمی‌گشت و شامی را با الهام از سفرهایش پذیرایی می‌کرد.
سرآشپز بینتا در یک شهرک فولانی
او توضیح می‌دهد: «یک بار غذا خوردن روی حصیری با الهام از فولانی‌های مالیا… بار دیگر غذا خوردن روی حصیر با الهام از فولانی‌های گینه است». هنگامی که او با دیگران شرکت می کرد، سفرهایش را تکرار می کرد و تجربیاتش را به اشتراک می گذاشت، بارها به او گفته می شد که غذا خوردن روی یک تشک هم تجربه زمینی و ارتباطی است.
و هر بار که بینتا نزد مردم فولانی خود باز می‌گشت، مطمئن‌تر می‌شد که چیزی در آنجا وجود دارد که جهان می‌تواند از آن بیاموزد – درس‌هایی در مورد پایداری وجود دارد که باید گفته شود.
در ابتدا، شام های او آنطور که او می خواست به پایان نرسید و از دوستانش دعوت می کرد تا غذاها و دستور العمل های تازه ای را که به دست آورده بود، تجربه کنند تا هدر نرود.
مادرش کاملاً نگران بود.
او آن را دریافت نکرد. او صبح با من تماس می گرفت و از من می پرسید که آیا مطمئن هستم که آیا این همان کاری است که می خواهم انجام دهم یا نه… اما نمی توانستم بگذارم خاطرات کودکی ام محو شود. و من مجبور شدم روایت مردم فولانی خود را تغییر دهم."
لحظه او به زودی فرا می رسید.
پیشرفت بینتا زمانی اتفاق افتاد که گروهی از دانشجویان ییل که در حال بازدید از آفریقا بودند در یکی از رویدادهای او شرکت کردند. در حالی که آنها هزینه غذای سه وعده را پرداخت نکردند، اخبار منتشر شد و جهش ایمان او نتیجه داد.
خوشبختانه، مادرش قبل از مرگش توانست شاهد موفقیت او باشد.
علاوه بر تبلیغات و تحسین جهانی، بینتا به عنوان برنده ستاره نوظهور در جوایز بهترین سرآشپز 2021 تجلیل شد.
او می گوید: «این جایزه فقط برای برجسته کردن کار شما است، اما کار ادامه دارد. این انگیزه ای برای من است که سخت تر کار کنم. مسئولیت من به عنوان یک سرآشپز آفریقایی این است که سفیر جایی که هستم باشم. تا آن را بدون رقیق شدن در صحنه جهانی قرار دهیم. تا زمانی که اینجا هستم، می‌خواهم معتبر بمانم.»
بینتا برای اینکه به روال عادی گره نخورد، قدم‌های بعدی را در مسیر کار زندگی‌اش بردارد. برنامه ریزی برای روستای آشپزی فولانی با یک آشپزخانه آزمایشی در غنا در حال انجام است، جایی که مردم این فرصت را خواهند داشت که درباره فولانی ها بیاموزند و از آنها الهام بگیرند.
در این بین، آشپزخانه فولانی همچنان در آفریقا، آمریکای شمالی، اروپا و اکنون در دریای کارائیب توقف می کند.
در میان گروه‌ها و زوج‌ها – افرادی از پیشینه‌ها و فرهنگ‌های مختلف – در رستوران تیلی در جزایر کیمن شرکت می‌کنم، اما به نوعی با این غذای سخاوتمندانه 5 وعده‌ای و هوای متحرک از انتظار در آغوش گرفته و همراهی می‌کنم. من به کاوش در دیاسپورای غذاهای آفریقای غربی می پردازم، ترکیبی از مواد تشکیل دهنده آفریقایی که خانه ای منحصر به فرد در هماهنگی با فضل محصولات کیمن پیدا کرده اند و بلافاصله چرخ دنده را از خودآگاهی به حفظ روحیه تغییر می دهم.
اواخر عصر در هتل پالم هایتس در جزایر کیمن بر روی یک تشک شام بخورید
آشپز بینتا قبل از مهمانی تماشاچیان در مرکز صحنه قرار می گیرد و شنوندگان مشتاق را به سفری چندحسی در جاده های گذشته اش می برد، جایی که غذا از حیاط خانه اش می آمد و فرای فرای مادرش بحث شهر بود.
"من برای غذا ارزش زیادی قائل هستم. مقدس و قدرتمند است. غذا زبان جهانی است که موانع را از بین می برد – این رابط جهانی است. برای من بسیار مهم است که هر کسی که روی تشک من می نشیند به عنوان سفیر مردم فولانی برود."
اگر فاطمه بهه می توانست او را اکنون ببیند.

source

توسط bookheart

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *