مجازات


مجازات سرمایه_ چگونه پول و قدرت جوامع را تغییر شکل می دهد
در یک سیستم سرمایه داری ، پول به طور جدایی ناپذیری با قدرت در ارتباط است – هرچه پول بیشتری داشته باشید ، نفوذ بیشتری خواهید داشت.
به طور خاص ، قدرت خرید هنگامی می تواند به قدرت سیاسی تبدیل شود که ثروتمندان از طریق حضور در مدارس خصوصی نخبه ، کلوپ های اجتماعی انحصاری یا رویدادهای شبکه ای که می توانند با سایر منافع مالی خود ارتباط برقرار کنند ، از منابع خود برای تصدی موقعیت هایی در راهروهای نفوذ استفاده کنند.
ثروتمندان همچنین می توانند با استفاده از سرمایه گذاری در میان افرادی که قبلاً صاحب نظر بودند و عقاید مطلوب آنها را دارند ، یا با استفاده از تبلیغات گران قیمت و کمپین های بازاریابی برای جابجایی افکار عمومی به روش های متناسب با منافع خود و یا تشکیل گروه های فشار برای تأثیرگذاری مستقیم بر سیاستمداران ، از طریق به هر تعداد روش دیگر
نام های مختلفی به این پدیده داده شده است – لابی شرکت ها ، تجاوز به نفس ، فساد اداری ، محاربه ، “کلوپ پسران قدیمی” ، رشوه خواری ، کثافت – و موارد دیگر ، اما همه این اصطلاحات رفتار یکسانی را توصیف می کنند.
یعنی کسانی که دارای ثروت قابل توجهی هستند ، می توانند از این منابع برای شکل دادن به جوامع متناسب با منافع آنها استفاده کنند.
نمونه بارز آن در مثالهای برادران کوچ و خانواده مرسر آمده است.
چارلز و دیوید کوچ میلیاردرهای آمریکایی و صاحبان اصلی دومین شرکت خصوصی در ایالات متحده هستند.
از سال 1953 ، آنها ، اعضای خانواده آنها و چندین اهدا کننده مالی فوق العاده ثروتمند ، صدها میلیون دلار (احتمالاً حتی چندین میلیارد دلار) برای راه اندازی اتاق های فکر و کمیته های اقدام سیاسی برای پیگیری دستور کار سیاسی برادران کوچ ، از مقررات قانونی صرف کرده اند ، مالیات کم ، کاهش حفاظت از محیط زیست و موارد دیگر.
در همین حال ، خانواده مرسر همچنین تأمین کنندگان عمده نشریات و اندیشکده های راست گرایان در ایالات متحده مانند Breitbart News ، بنیاد میراث فرهنگی و موسسه کاتو – از جمله تعداد زیادی دیگر بوده اند.
در طرف دیگر طیف سیاسی ، میلیاردر مجارستانی جورج سوروس بنیاد جوامع باز را تأسیس کرد و تصور می شود بیش از 32 میلیارد دلار از زمان تأسیس آن به این سازمان کمک مالی کرده باشد.
با توجه به حمایت و کمک بنیاد جوامع باز از پناهجویانی که در کشورهای غربی پناهندگی می جویند ، همراه با لابی گری برای دستیابی به شهروندی برای مهاجران غیرقانونی در ایالات متحده آمریکا و سایر کشورها ، جورج سوروس به یک شخصیت شرور برای بسیاری از حق اروپا و آمریکا تبدیل شده است. -بال.
‘نیرومندها آنچه را که توان انجام آنها را دارند انجام خواهند داد و افراد ضعیف آنچه را که باید بپذیرند را می پذیرند ‘- توكیدیدس ، گفتگوی ملیان
مضمون کسانی که از قدرت مالی استفاده می کنند از آن به لحاظ سیاسی در جهت منافع خود استفاده می کنند ، گاهی اوقات با قدرت نظامی ترکیب می شود.
مثال شرکت United Fruit را در نظر بگیرید. پیش از WW2 ، شرکت United Fruit قادر به ایجاد عملیات بسیار سودآور در سراسر آمریکای لاتین بود ، زیرا دیکتاتورهای این کشورها از طریق اقدامات مانند سرکوب حقوق کار ، ارائه مشوق های مالیاتی و اعطای کمک های مالی زمینی ، یک فضای تجاری مناسب را برای آنها تضمین می کردند.
سپس ، در سال 1944 یونایتد فروت در گواتمالا – یکی از مهمترین پایگاههایشان – با مشکلات روبرو شد. رئیس جمهور گواتمالا ، خورخه اوبیکو ، دیکتاتوری که کاملاً با منافع ایالات متحده همسو بود و از طرفداران مشتاق شرکت United Fruit بود ، در یک خیزش مردمی خلع شد.
طی 10 سال آینده ، چندین رئیس جمهور که از Ubico پیروی می کنند ، اقدامات اصلاحات ارضی را تصویب کردند که بخش وسیعی از زمین متعلق به United Fruit را به مردم گواتمالا بازگرداند.
تا سال 1954 ، شرکت United Fruit به اندازه کافی دیده بود و به شدت دولت آمریكا را برای اقدام لابی كرد. بخشي از اين امر به دليل اينكه تعدادي از كاركنان رئيس جمهور آمريكا دويت د. آيزنهاور با يونايتد فروت ارتباط داشتند ، تنها از اينكه آنها را ملزم به انجام وظيفه كنند خوشحال بودند.
در نتیجه ، سیا کودتای موفقی را در گواتمالا ترتیب داد که رئیس جمهور منتخب را برکنار کرد و دیکتاتور دیگری را که بیشتر مطابق منافع آمریکا بود ، نصب کرد. آنچه پس از آن رخ داد چهار دهه جنگ داخلی وحشیانه بین فقیران بیجا شده گواتمالا و جانشینی دیکتاتورهای مورد حمایت آمریکا بود که باعث کشته شدن 200000 غیرنظامی شد.
در مارس 1999 ، بیل کلینتون ، رئیس جمهور ایالات متحده ، سرانجام از دولت گواتمالا به دلیل جنایات مرتکب شده توسط دیکتاتوری های مورد حمایت آمریکا عذرخواهی کرد ، و گفت که “برای ایالات متحده آمریکا مهم است که من صریحاً بگویم پشتیبانی از نیروهای نظامی و واحدهای اطلاعاتی خشونت و سرکوب گسترده اشتباه بود. ”
با این حال ، گواتمالا به هیچ وجه پرونده ای جداگانه نبود. مسیر تخریب و خونریزی که شرکت United Fruit – همراه با متحدان قدرتمند خود در دولت و ارتش – در سرتاسر مجموعه ای از کشورهای آمریکای لاتین به جا گذاشت ، در مقیاس خود تقریباً سرسام آور است.
نه خیلی طولانی ، نه خیلی دور از خانه
نمونه هایی از منافع شرکت ها که به منافع سیاسی و نظامی تبدیل می شوند نیز به هیچ وجه محدود به دولت های آمریکای لاتین نیستند که در دهه های گذشته مورد توجه قرار نگرفته اند.
به عنوان مثال ، طی چندین سال در اواخر دهه 1960 تا اواسط دهه 1970 ، افراد از سرویس های امنیتی انگلیس ، رده های ارشد ارتش و محافل سیاسی کاملاً متصل ، به طور مخفیانه نقشه هایی را برای سرنگونی هارولد ویلسون ، نخست وزیر منتخب ایالات متحده برپا کردند. پادشاهی ، و به جای او یک دولت ائتلافی به انتخاب خود نصب کنید.
از نظر بیشتر ، چنین توطئه ای خارق العاده به نظر می رسد ، اما تأیید افشاگر MI5 ، پیتر رایت ، كه طرح این كتاب را در كتاب Spycatcher ، كه در سال 1987 انتشار آن در انگلیس ممنوع بود منتشر كرد.
از جمله دیگر افرادی که روایات مربوط به توطئه علیه ویلسون را تأیید کرده اند می توان به هیو کودلیپ ، سردبیر سابق روزنامه Daily Mirror و افسر اطلاعاتی سابق برایان کروزیر اشاره کرد.
تصور می شود که توطئه گران برای هدایت این دولت منتخب فردی خاص را در ذهن داشتند – کسی غیر از لرد مونت باتن ، یکی از اقوام ملکه و شاهزاده فیلیپ.
همانطور که پاتریک سایور ، خبرنگار ارشد اخبار در دیلی تلگراف نوشت:
لرد مونتبتن به طرز خطرناکی به هدایت کابلی از صنعتگران ، ژنرال ها و سرمایه داران نزدیک در حال برنامه ریزی کودتا علیه دولت منتخب کارگر نزدیک شد … توطئه 1968 برای جایگزینی نخست وزیر هارولد ویلسون با یک دولت ائتلافی برای جمع آوری کشور ، در طی آنچه مونت باتن و توطئه گران را بحران ملی می دانند.
این وقایع در فصل 3 قسمت 5 مجموعه تلویزیونی The Crown به نمایش درآمد که با عنوان مناسب “کودتا” انجام شد.
طرح مشابهی در ایالات متحده آمریکا در سال 1933 انجام شد.
پس از انتخاب فرانکلین دلانو روزولت ، که متعهد شده بود استاندارد طلا را کنار بگذارد و سیاست های اقتصادی چپ گرا را اعمال کند که به “معامله جدید” معروف شد ، بزرگترین شرکت های بزرگ مانند Chase Bank ، Standard Oil ، General Motors ، گودیر ، دوپونت ، هاینز و دیگران ، برای سرنگونی دولت روزولت و نصب رهبری فاشیست به جای وی ، توطئه ای را برای جذب ارتش خصوصی با حداکثر نیم میلیون سرباز کهنه سرباز انجام دادند.
این امر به عنوان “طرح تجاری” معروف شد و توطئه گران برای هدایت ارتش خصوصی خود به سرلشكر Smedley Butler – جانباز 34 ساله سپاه تفنگداران آمریكا كه در آن زمان زینت ترین تفنگدار تاریخ آمریكا بود – مراجعه كردند.
با این حال ، باتلر از تجربه خود در ارتش آمریكا ناامید شده بود و نه تنها از شركت در این طرح امتناع ورزید ، بلكه در مورد آن در مجلس نمایندگان ایالات متحده در سال 1934 شهادت داد.
علی رغم اینکه کنگره به این نتیجه رسید که آنها قادر به تأیید تمام گفته های مربوطه توسط ژنرال باتلر هستند ، هیچ کس هیچگاه تحت پیگرد قانونی قرار نگرفت و همچنین هیچ یک از شخصیتهای اصلی متهم به دخالت در این طرح برای شهادت قبل از کنگره فراخوانده نشدند.
اندکی بعد ، در سال 1935 ، Smedley Butler کتابی را منتشر کرد با عنوان War Is A Racket – در خلاصه آن آمده است:
جنگ یک راکت است. همیشه بوده است. این احتمالاً قدیمی ترین ، به راحتی سودآورترین ، مطمئناً شرورترین است. دامنه این تنها بین المللی است. این تنها کسی است که در آن سود به دلار و زیان در زندگی حساب می شود. به اعتقاد من ، راکت بهترین توصیف شده است ، چیزی که به نظر اکثر مردم نمی رسد. فقط گروه کوچکی از درون می دانند که در مورد چیست. این کار به نفع افراد بسیار اندک و در هزینه افراد بسیار زیاد انجام می شود. از جنگ چند نفر ثروت های کلانی کسب می کنند.
اخیراً ، سلسله وقایعی که دیک چنی را رئیس و مدیرعامل شرکت نفت آمریکایی هالیبرتون در سال های 1995 تا 2000 بود ، سپس در سال 2001 معاون رئیس جمهور ایالات متحده شد ، پس از آن هالیبرتون پس از آن قرارداد 7 میلیارد دلاری دریافت کرد. به جنگ عراق که فقط آنها مجاز به شرکت در آن بودند ، بعید است تصادفی باشد.
علاوه بر این ، رابین کوک ، وزیر داخله کارگر سابق ، در زندگینامه خود در مورد روابط بیش از حد نزدیکی که شرکت دفاعی انگلیس BAE Systems با بالاترین رده های دولت انگلستان داشته است ، نوشت و اینکه چگونه آنها از این ارتباط دنج بهره مند می شوند.
کوک اظهار داشت که … به نظر می رسید رئیس BAE کلید درب باغ شماره 10 را داشته باشد. مطمئناً ، من هرگز نمی دانستم که شماره 10 تصمیمی که برای BAE ناسازگار باشد را ارائه دهد.
به عنوان آخرین یادداشت ، در سال 2006 یک معامله تسلیحاتی بین BAE Systems و حاکمان عربستان سعودی توسط دفتر کلاهبرداری جدی انگلیس برای احتمال فساد در دست بررسی بود ، اما به دنبال فشار سر شرارد کوپر کولز ، بیشتر بخوانید سفیر سابق انگلیس در عربستان سعودی ، تحقیقات متوقف شد
پنج سال بعد ، سر شرارد کوپر کولز به عنوان مدیر توسعه تجارت بین المللی برای BAE منصوب شد.
COVID-19 و دنیای شجاع جدید
به خوبی مستند شده است که در طی بیماری همه گیر COVID-19 ، بسیاری از میلیاردرها ثروت خود را افزایش داده اند در حالی که اکثر مردم عادی شاهد کاهش درآمد خود و یا از بین رفتن کامل شغل خود هستند.
به عنوان مثال ، بی بی سی گزارش داد که ‘میلیاردرها در طی همه گیر شدن به بالاترین میزان ثروت خود رسیده اند ‘و در عین حال اشاره کرد که that گزارش بانک جهانی نشان می دهد فقر شدید امسال برای اولین بار در بیش از دو دهه افزایش خواهد یافت.
در همین حال ، USA Today اظهار داشت که “همه گیر COVID-19 بحران اقتصادی به بزرگی را به وجود آورده است که از زمان رکود بزرگ دیده نشده است” ، قبل از اینکه ادامه دهد که “در یک دوره تقریبا هفت ماهه از اواسط مارس ، 614 میلیاردر آمریکا ثروت خالص خود را با 931 میلیارد دلار جمع آوری کرد.
در حقیقت ، نابرابری در درآمد در بسیاری از جهان برای دهه ها قبل از ظهور COVID-19 در حال افزایش بود ، و در سال های اخیر جمعیت بسیاری از کشورها با حمایت از طیف وسیعی از سیاستمداران پوپولیست که خود را به عنوان ” نرده های خارج از کشور علیه “تاسیس” فاسد.
در انگلستان ، اولین شخصیت برای بازی در این نقش نایجل فاراژ بود ، در حالی که دیگران مانند جرمی کوربین و بوریس جانسون خود را به عنوان مبارزان شجاعی نشان می دادند که علیه نخبه سیاسی خارج از تماس و بی دقتی می جنگند.
همچنین تفسیر پیروزی مبارزات ترک در همه پرسی Brexit 2016 به عنوان رأی دادن علیه دستگاه سیاسی انگلیس توسط کسانی که برای چندین سال از نظر سیاستمداران جریان اصلی به حاشیه رانده شده ، نادیده گرفته شده و از آنها کم ارزش شناخته شده اند ، کار دشواری نیست.
در کشورهای دیگر ، این موج پوپولیسم چهره خود را از طریق افرادی مانند دونالد ترامپ در ایالات متحده آمریکا ، مارین لوپن در فرانسه ، ژایر بولسونارو در برزیل ، سباستین کورز در اتریش ، نارندرا مودی در هند ، گیرت ویلدرز در هلند ، بپه گریلو پیدا کرد. و ماتئو سالوینی در ایتالیا ، رجب اردوغان در ترکیه ، ویکتور اوربان در مجارستان ، رودریگو دوترته در فیلیپین و ولدیمیر زلنسکی در اوکراین و غیره.
وقتی همه این پوپولیست ها حتی قبل از انتقال قابل توجه ثروت از مردم عادی به طبقه میلیاردر که در طی بیماری همه گیر COVID-19 اتفاق افتاد ، به قدرت رسیدند ، اکنون باید این س questionال مطرح شود – چه اتفاقی خواهد افتاد ، زیرا مردم در سراسر جهان واکنش نشان می دهند به یک افزایش سریع و قابل توجه نابرابری ، علاوه بر آنچه قبلاً تجربه کرده اند؟
از اینجا به کجا می رویم؟
اگر به دلیل تعمیق بیشتر نابرابری های موجود در درآمد و ثروت ، خشم عمومی بیشتر شود ، تصور اینکه طبقه ثروتمند و نخبه بهم بخورند و از آنچه ممکن است برای منابع آنها اتفاق بیفتد ترسیده باشند کار دشواری نیست.
در نتیجه این ، منطقی به نظر می رسد که پیشنهاد کنیم که نخبگان برای جابجایی در محاصره های پرجمعیت و بسیار محافظت شده ، حتی بیشتر از آنچه قبلاً انجام داده اند ، عقب نشینی می کنند – شاید در نوعی از “شهرهای میلیاردر” وجود داشته باشد ، جایی که ثروت بیش از حد شرط لازم برای ورود است ، و جایی که ارتباط با جهان خارج حداقل است.
نمونه اولیه این نوع تسویه حساب را شاید بتوان در مثال موناکو مشاهده کرد. یک ملک با جمعیت 38000 نفر ، یکی از شرایط اقامت این است که یک حساب بانکی در موناکو باز کند و حداقل 500000 یورو در آن واریز کند.
مالیات در موناکو تقریباً وجود ندارد و بیشترین نیروی پلیس در جهان را دارد – هم سرانه و هم مترمربع – به علاوه یک سیستم نظارت تصویری 24 ساعته در سرتاسر کشور وجود دارد که کل سطح استان را پوشش می دهد.
موناکو همچنین دومین بالاترین تولید ناخالص داخلی در جهان را دارد که فقط توسط لیختن اشتاین شکست می خورد. جالب اینجاست که تنها دو کشور دیگر دارای سرانه تولید ناخالص داخلی بیش از 100000 دلار لوکزامبورگ و برمودا هستند که هر دو به عنوان پناهگاه و پناهگاه مالیات افراد فوق ثروتمند محسوب می شوند.
اکثریت قریب به اتفاق (یعنی بیش از 75٪) ساکنان موناکو متولد خارجی هستند ، زیرا افراد ثروتمند (از جمله افراد مشهوری مانند لوئیس همیلتون ، نواک جوکوویچ ، برنی اکلستون ، شرلی باسی و بونو) برای بهره مندی از مزایای مالیاتی و سایر سبک زندگی به آنجا نقل مکان می کنند. مزایای.
موناکو همچنین دارای نرخ فقر صفر است ، به این معنی که هیچ یک از جمعیت آن زیر خط فقر زندگی نمی کنند ، در حالی که ساکنان آن نیز از بالاترین امید به زندگی در جهان برخوردار هستند.
پس تعجب آور نیست که به همین دلایل و موارد دیگر ، موناکو به عنوان “زمین بازی میلیاردر” شناخته می شود.
اگر خشم عمومی از افزایش سطح نابرابری با گذشت زمان همچنان افزایش یابد و با دستاوردهای قابل توجهی که نخبگان مالی در طی یک همه گیری جهانی کسب کرده اند و صدها میلیون نفر را در سراسر جهان به شدت تحت تأثیر قرار داده است ، تقویت می شود ، دشوار است که تصور کنید Monacos بیشتری در تمام گوشه و کنار کره زمین تاسیس شود ، جایی که ثروتمندان در ازای تضمین حداقل مالیات و امنیت سنگین به آنجا فرار می کنند – در واقع آنها را از جهان ناراضی فراتر از مرزهای کشور جدا می کند.
اتوماسیون ، اطلاعات غلط و نظامی گری
در پس زمینه همه اینها ، تغییرات تکنولوژیکی با سرعت ادامه دارد.
ظهور ربات ها به این معنی است که مشاغل بیش از هر زمان دیگری خودکار می شوند و دانشمندان پیش بینی می کنند که تنها در چند دهه آینده صدها میلیون نفر در سراسر جهان شغل خود را از دست خواهند داد.
بعنوان پاسخی به موج گسترده و مداوم از دست دادن شغل و دیگر مسیرهای شغلی متوقف شده ، برخی از سیاست های به ظاهر آرمان گرایانه مانند هفته کاری چهار روزه و درآمد اساسی جهانی (UBI) توسط طیف وسیعی از دانشگاهیان ، سیاستمداران پیشنهاد شده است و کسبه از طیف گسترده ای از مکاتب فکری سیاسی.
هدف مشخص شده این است که اطمینان حاصل شود که به تعداد زیادی از افرادی که می بینند نقش های شغلی خود به دلیل اتوماسیون کاهش می یابد و یا به طور کامل ناپدید می شود ، منابع اساسی لازم برای زنده ماندن و ساختن یک زندگی معنادار برای خود فراهم می شود.
با این حال ، با توجه به آنچه ما در مورد تمایل گروه های پولدار به سو campaign استفاده در برابر سیاست هایی که متناسب با منافع آنها نیست ، و یا برای هجوم به مناطقی از جهان که این سیاست ها را دنبال نمی کنند ، و یا حتی برای درگیری نظامی علیه جمعیت های عادی کار ، می دانیم ، چرا باید اینقدر مطمئن باشیم که نخبگان تجاری و مالی هر ذره ماهیچه ای را که نیاز داشته باشند خم نمی کنند تا تضمین کنند که آنها و آنها به تنهایی از سودهای عظیم تولیدی که اتوماسیون فراهم می کند بهره مند می شوند؟
چه شانس هایی وجود دارد که این نخبگان به جای استقبال از UBI و هفته کاری چهار روزه ، از هر ابزاری در زره پوش خود استفاده کنند تا جایی که ممکن است از ارزش افزوده تولید شده توسط اتوماسیون برای خود و در ازای هزینه های عمومی مردم ، نگهداری کنند؟
برخی از روش هایی که نخبگان می توانند استفاده کنند شامل اقدامات منفعلانه بیشتر بخوانید مانند لابی گری سیاستمداران ، بودجه اتاق های فکر ، یا ایجاد UBI و دادگاه های چهار روزه کاری است که “برای عدم موفقیت” تنظیم شده اند ، بنابراین می توانند به عنوان “شواهد” برای شکل دادن به مردم استفاده شوند گفتمان
اقدامات فعال تر همچنین می تواند توسط نخبگان برای محافظت و تقویت مزایای آنها استفاده شود. همانطور که دیدیم ، استفاده از ابزارهای نظامی برای تحقق این امر قبلاً فراتر از آنها نبوده است ، بنابراین باید تصور کرد که این کاری است که آنها ممکن است مایل به انجام دوباره آن باشند.
این تعارض بین منافع عموم مردم و منافع نخبگان هنگام بحث در مورد اتوماسیون و پیشرفت فناوری و اینکه چگونه می توان از این پیشرفت علمی برای سود هر دو گروه (یا هر دو) استفاده کرد ، توسط بیل جوی رسیدگی شد ، بنیانگذار Sun Microsystems ، در مقاله ای با عنوان “چرا آینده به ما نیازی ندارد” نوشت.
در آن ، وی اظهار داشت که:
کنترل سیستم های بزرگ ماشین آلات در دست نخبگان بسیار کوچکی خواهد بود – دقیقاً مانند امروز ، اما با دو تفاوت. به دلیل تکنیک های بهبود یافته ، نخبگان کنترل بیشتری بر توده ها خواهند داشت. و از آنجا که دیگر نیازی به کار انسان نخواهد بود ، توده مردم زائد خواهند بود ، یک بار بی فایده بر دوش سیستم.
اگر نخبگان بیرحم باشند ، ممکن است به سادگی تصمیم بگیرند که توده انسانیت را نابود کنند. اگر آنها انسانی باشند ، ممکن است از تبلیغات یا سایر روشهای روانشناختی یا بیولوژیکی برای کاهش میزان زاد و ولد تا زمان انقراض توده انسانی استفاده کنند و دنیا را به نخبگان بسپارند.
یا اگر نخبگان متشکل از لیبرال های خونگرم باشند ، ممکن است تصمیم بگیرند که نقش چوپانان خوب را برای بقیه نژاد بشر بازی کنند. آنها خواهند دید که نیازهای جسمی همه برآورده می شود ، همه کودکان تحت شرایط بهداشت روانشناختی تربیت می شوند ، و همه افراد یک سرگرمی سالم دارند تا او را مشغول کنند.
‘قدرت تصدیق هیچ چیز بدون تقاضا. هرگز این کار انجام نشد و هرگز نخواهد شد – فردریک داگلاس
در این مرحله ، یادآوری نمونه انقلاب صنعتی ، که از قرن هجدهم آغاز شد ، بیش از هر زمان دیگری ارزش دارد.
همانطور که ماشین ها و ابزارهای مکانیکی انقلابی در کارخانه ها و چگونگی تولید کالاها ایجاد کردند ، افزایش چشمگیری در بهره وری حاصل شد و تولید ناخالص داخلی کشورهای صنعتی به شدت افزایش یافت. با این حال ، در این زمان کار در یک کارخانه کار ساده ای نبود. طول روزهای کاری می تواند تا 16 ساعت باشد ، هفته های کار معمولاً شامل 6 روز از 7 روز کار است و کار کودکان معمول است.
طی دهه های بعدی ، از آنجا که کارگران عادی ارزش فزاینده عظیمی را که تلاش آنها در تولید سهم بیشتری داشت درک می کردند ، آنها خواستار سهم عادلانه تری از این ارزش اضافی شدند ، بنابراین آنها می توانند ساعات کمتری را در شرایط بهتر کار کنند و حقوق بیشتری را برای آن دریافت کنند .
زمان برد اما تلاش آنها موفقیت آمیز بود.
به عنوان مثال ، در انگلیس یک سری “اعمال کارخانه” تصویب شد که به تدریج باعث کاهش ساعت کار ، بهبود شرایط کار و محدود کردن ساعات کار کودکان می شود.
سرانجام ، در بیشتر نقاط جهان (هرچند به هیچ وجه همه آن) ، هفته کاری 40 ساعته به برنامه استاندارد تبدیل شد ، در حالی که کار کودکان بسیار کاهش یافته یا ممنوع شد ، و قوانینی تصویب شد که کارگران از شرایط و حمایت های کافی در حین انجام کار برخوردار هستند کار.
اکنون ، وقتی به عصر اتوماسیون نزدیک می شویم که برخی آن را مانند انقلاب صنعتی دیگری توصیف کرده اند ، احتمالاً دوباره شاهد همان بحث ها در مورد ساعت کار ، سطح دستمزد و شرایط اشتغال خواهیم بود که بر انقلاب صنعتی اصلی حاکم بوده است.
همراهی این بار بحث در مورد سایر موضوعات مانند UBI ، هفته کاری 4 روزه و موارد دیگر خواهد بود.
نتیجه این عصر اتوماسیون آینده برای مدتی آینده نامشخص خواهد بود ، اما توجه به این نکته مهم است که هرچه احساسات خود را نسبت به این موضوع داشته باشید ، یا هر چقدر علاقه مند یا بی علاقه به این موضوعات باشید ، مطمئناً تحت تأثیر قرار خواهید گرفت آنها را در آینده ای نه چندان دور.
بنابراین ، شاید بهتر باشد قبل از اینکه خودشان با شما درگیر شوند ، خود را درگیر این امور کنید.سرمایه_ چگونه پول و قدرت جوامع را تغییر شکل می دهد

 

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *