(LR): کورتنی ایتون در نقش Teen Lottie و Sophie Nélisse در نقش Teen Shauna در YELLOWJACKETS، … [+] “Doomcoming”. اعتبار عکس: Kailey Schwerman/SHOWTIME.
Yellowjackets یک نمایش خوب دیوانه کننده است که دو کار را به خوبی انجام می دهد.
اولاً، همه چیز را در یک حس بی رحمانه از ترس و تهدید غوطه ور می کند. دوم، اسرار خود را در یک جوش آهسته نگه می دارد.
دخترها در «Doomcoming»، اپیزود نهم سریال، مدام می‌گویند: «چیزی در راه است».
چیزی شرور به این سو میآید.
تین لوتی (کورتنی ایتون) بیننده گروه است و پیشگویی های او تا کنون تقریباً همیشه به حقیقت پیوسته است. ناراحتی او از زمانی که برای اولین بار به کابین رسیدند از بین رفته است و نرمی او با . . . یک چیز دیگر. او می گوید: «ما مدت زیادی گرسنه نخواهیم بود.
Lottie نه تنها به عنوان پیامبر دیوانه گروه، بلکه به طور بالقوه رهبر آنها ظاهر می شود، صدایی عرفانی از وحشیگری که آنها را به عصر جدیدی از تشریفات و بی رحمی هدایت می کند. همانطور که انسانیت بازماندگان از بین می رود، نوار به نوار خونین، و چیز حیوانی تر ظاهر می شود، به نظر می رسد Lottie آماده است تا مسئولیت را بر عهده بگیرد.
سپس دوباره، دختری که در صحنه های فلاش بک همان اپیزود اول در گودال میخ ها می افتد، بسیار شبیه لوتی است، پس چه کسی می داند. او می تواند ملکه شاخدار ژاکت زردها یا گوشت در بشقاب باشد.
(LR): Jasmin Savoy Brown در نقش Teen Taissa، Liv Hewson در نقش Teen Van، Samantha Hanratty در نقش Teen Misty … [+] و Steven Krueger در نقش بن اسکات در YELLOWJACKETS، "Doomcoming". اعتبار عکس: Kailey Schwerman/SHOWTIME.
عنوان اپیزود از اولین مهمانی بازماندگان گرفته شده است. اما به جای اینکه آن را رقص بازگشت به خانه بنامند، آن را رقص آخرالزمان می نامند. این کاملاً وحشتناک است، اگرچه هیچ کس نمی‌داند که وقتی مهمانی قدم برداشته باشد، با آب توت تخمیر شده فقط در آغاز هرزگی، اوضاع چقدر پیچیده و زشت خواهد شد.
حداقل تا حدی میستی مقصر است. او قارچ‌های روان‌گردان را جمع‌آوری کرده است تا با آن چای درست کند، احتمالاً برای اینکه به بن (استیون کروگر) به عنوان نوعی معجون عشقی بدهد، اگرچه ممکن است او قصد داشته باشد که معجونی خود را با هر کسی که می‌خواهد در میان بگذارد.
اما به جای آن، سوپ ها به آبگوشت عصر اضافه می شوند، که تقریباً همه به جز جکی نوجوان (الا پورنل) در آن شریک می شوند. این برای جکی خوب نیست. همچنین تعقیب او برای تراویس نوجوان (کوین آلوز) که لوتی به طرز عجیبی در اواخر شب با آن مخالفت می کند، ندارد.
در حالی که Doomcoming به عنوان یک ماجرای بزرگتر شروع می شود، دوتایی کوچکتر تکه تکه از هم جدا می شوند. نات نوجوان (سوفی تاچر) که از پیشرفت‌های جکی به سمت تراویس عصبانی شده است به مربی بن می‌گوید که مقداری مشروب واقعی ذخیره کرده است.
تین تای (جاسمین ساووی براون) و ون نوجوان (لیو هیوسون) برای نوازش‌های سنگین راهی می‌شوند (که در طی آن تکان‌دهنده‌ترین لحظه زمانی فرا می‌رسد که ون ماسک خود را برمی‌دارد و ما می‌بینیم… یک چهره کاملاً بازسازی شده).
و جکی تراویس را به داخل کابین و اتاق زیر شیروانی که هر دو با هم بکارت خود را از دست می دهند فریب می دهد. تراویس در ابتدا تمایلی ندارد. او فکر می کند که عاشق نات است. اما جکی برای همه چیز جوابی دارد. عشق یک دروغ است. چه کسی می گوید اولین بار باید با کسی باشید که به هر حال دوستش دارید؟ اوه، و اتفاقاً، شاونا و جف قبل از اینکه ما به اینجا برسیم، در حال خراب کردن بودند. . .
خواه این مواد مخدر باشد یا فقط اصرارهای طاقت فرسا نوجوانان، تراویس تسلیم اغوای جکی می شود و آن دو کار را انجام می دهند. پس از آن، تراویس شروع به غر زدن می کند که چگونه آنها واقعاً آنجا نیستند. واقعا واقعی نیست جکی که چیزی نخورد گیج شده است.
وقتی دسته دختران وحشی ظاهر می شوند که مانند حیوانات زوزه می کشند و قلقلک می کنند، او هنوز گیج تر می شود. این زمانی است که لوتی جکی را به داخل انباری هل می دهد و او را در آنجا قفل می کند. او به جکی می گوید: «تو چیزی را گرفتی که به تو تعلق نداشت. سپس روی تراویس انباشته می‌شوند، لباس‌هایش را پاره می‌کنند، دهان و بدنش را می‌بوسند و او را گاز می‌گیرند.
کشیدن گوشتش
با گرسنگی
(LR): کوین آلوز در نقش تین تراویس و سوفی نلیس در نقش نوجوان شاونا در ژاکت زردها، "Doomcoming". … [+] اعتبار عکس: Kailey Schwerman/SHOWTIME.
در ابتدا او از آن لذت می برد، اما چیزی که به عنوان یک عیاشی ناشی از مواد مخدر شروع می شود، در یک چشم به هم زدن تبدیل به شوم می شود. هراسان دستان چنگ زده آنها را تکان می دهد و بیرون می دود. وقتی شونا از پنجره به بیرون نگاه می کند، پسری را نمی بیند که فرار می کند. آهو می بیند.
"گوزن را بگیر!" لاتی گریه می کند و گروه تا شب به دنبال او می دوند و زوزه می کشند و جیغ می زنند. در طول راه، جاوی نوجوان (لوسیانو لروکس) تلاش می کند تا شاونا را پایین بیاورد. او به سمت او می چرخد، چشم هایی مانند سیاهچاله و دندان هایی مانند دندان نیش، و غر می زند: فرار کن .
او می دود.
دسته تراویس را می گیرند و او را می بندند. لوتی یک درخت کاج را در دهانش فرو می‌کند (اوه) و به شاونا می‌گوید: «تو می‌دانی چه باید بکنی».
شاونا با چاقوی خود نزدیک می شود و وقتی به تراویس نگاه می کند، جسد مردی را می بیند اما سر یک گوزن را می بیند. او قرار می دهد چاقو تا گلو او را، پس از آن مردد است، به دنبال بازگشت به Lottie با که می گوید، "این به ما می خواهد به."
نکته کوتاه: اینها چند قارچ قوی هستند. آنقدر قوی که من یک بار دیگر معتقدم اثرات آنها صرفاً دارو نیست، بلکه چیزی است که در خود این جنگل زندگی می کند و به آگاهی آنها نفوذ می کند. Lottie با بیشتر در معرض حضور و کنترل آن است، بیشتر در هماهنگی با صدای آن است. اما همه آنها اکنون از نظر ذهنی متخلخل شده اند، مستعد شرارت، به خونخواهی وحشی دسته جمعی هستند.
در همین حال، نات و بن تجربه قارچ سنتی تری دارند، استراحت می کنند و از طبیعت لذت می برند، به ستاره ها نگاه می کنند و می خندند. "عشق همه چیز است!" بن فوران می کند، مثل این که این ذهن آورترین فکری است که او تا به حال داشته است (و به من اعتماد کنید، در این لحظه بسیار آشکار است؛ به گونه ای که نمی توانید درک کنید مگر اینکه در حال زمین خوردن باشید).
او به او می گوید که برو تراویس را پیدا کند و به او بگوید که چه احساسی دارد، و او می رود. وارد میستی شوید، سمت راست استیج کنید. او با نفس نفس زدن می گوید: «شنیدم چه گفتی. "هر کلمه!" و او را در چنگال می گیرد و برای بوسه می رود.
او را با عصبانیت از او پرت می کند. "من تو را دوست ندارم، میستی!" او داد می زند. "من دوست پسرم، پل را دوست دارم! من همجنس گرا هستم! شنیدی پدر؟ من همجنس گرا هستم! آن مادر را شنیدی؟» این یک لحظه شادی و شورش واقعی برای او است، و غم انگیز است که او آن را اینجا در میانه ناکجاآباد می گذراند و این می تواند به راحتی به مرگ او از طریق یک نوجوان روان پریش منجر شود.
چون راهی نیست میستی این یکی را اسلاید کنیم. برخی افراد به طرد شدن عادت می کنند یا از آن درس می گیرند. مه آلود؟ او دو برابر می شود. هنگامی که او متوجه می‌شود که چقدر به کشتار تراویس نزدیک شده است، تقریباً می‌توانید روشن شدن یک لامپ کوچک بالای سر او را ببینید.
نات با عجله می رود تا تراویس را پیدا کند و در عوض صدای جکی را می شنود که کمک می خواهد. او با عجله وارد کابین می شود و اجازه دهید او را بیرون بیاورند و هر دو برای پیدا کردن بقیه با هم مسابقه دهند. آنها دقیقاً در زمان کوتاه ظاهر می شوند – کاملاً به معنای واقعی کلمه. چاقوی شاونا فقط گردن تراویس را سوراخ کرده است، اما او می‌خواهد تیغه‌اش را روی گلویش بکشد که نات بر سر او فریاد می‌زند که متوقف شود.
صورت تراویس دوباره نمایان می شود و شاونا رنگ پریده می شود. اما لوتی فقط می خندد. لوتی می خندد، انگار کسی کاملاً دیوانه شده است. سوالی که من دارم این است که آیا او روز بعد به حالت "عادی" باز خواهد گشت، یا اینکه اکنون این چیز در درونش چنگ زده است.
تراویس وقتی نات را کنارش می‌آورد، با عصبانیت به داخل جنگل می‌رود و خود کم حرفش کاملاً به نمایش درآمده است. به غیر از لوتی غرغر، بقیه اعضای گروه متزلزل و گیج به نظر می رسند.
جف، باج‌گیر
در زمان حال، شاونا (ملانی لینسکی) به آپارتمان استودیویی جالب آدام (پیتر گدیوت) برمی گردد و با او روبرو می شود.
او تمام اتهامات او را رد می کند، اما او خشمگین است. او ابتدا فکر می کند که او شوخی می کند، فکر می کند این یک چیز نقش آفرینی است. فکر می کند تا زمانی که چاقو را در دست بگیرد. در اینجا ما Shauna و Shauna نوجوان را داریم که چاقوها را بیرون آورده اند، به فاصله 25 سال. او در بسیاری از مواقع بسیار مهربان به نظر می رسد، اما یک قاتل در زیر سطح منتظر است.
خوب، برای آدام بیچاره نه چندان عمیق در زیر سطح. او اصرار می‌کند که وقتی با هم آشنا شدند نمی‌دانست کیست و وقتی کتابی درباره سقوط هواپیمایش پیدا می‌کند به او می‌گوید که فقط سعی می‌کرد بیشتر درباره او بیاموزد زیرا به او اهمیت می‌داد.
او گوش نمی دهد و وقتی می خواهد چاقو را بگیرد، آن را در شکمش می چسباند. (توصیه: سعی نکنید از کسی که بسیار عصبانی یا بی ثبات است چاقو بگیرید. به آرامی به سمت در برگردید و از جهنم دور شوید. با پلیس تماس بگیرید. درگیر نشوید).
روی زمین مچاله می شود و همینطور می میرد.
برای شاونا حیف شد، او در واقع یک پسر خوب و خوش قیافه بود که می خواست با او اوقات خوشی داشته باشد. برای شاونا حیف شد، اساساً تمام پیش فرض ها و پیش فرض های او در مورد جهان و مردان زندگی اش اشتباه است.
او به خانه‌اش برمی‌گردد و گاوصندوق را باز می‌کند، اما متوجه می‌شود که تمام دفترهایش برگشته است. وقتی جف (وارن کول) وارد اتاق می شود، چیزی صدا می کند.
"عزیزم، میدونی این زرق و برق از کجاست؟" او می پرسد. او سعی می کند آن را انکار کند، اما دروغگوی بزرگی نیست. به نظر می رسد، او مردی است که در پشت کل عملیات باج خواهی قرار دارد (البته به وضوح پشت قتل تراویس نیست).
کار اسباب کشی او با مشکل مواجه شده است و او از چند کوسه وام وام گرفت. او برای بازپرداخت آنها بدون اینکه کاسه زانویش شکسته شود، نقشه باج خواهی را ساخت. او تصور کرد که تایسا (سرو تاونی) یا ناتالی (ژولیت لوئیس) ممکن است کمی سیالیت داشته باشند و او درست می‌گفت. متأسفانه در نهایت به قیمت جان یک مرد تمام شد.
جف پر از شگفتی است. اول، دفاع از همسرش بود که والدین جکی در مقایسه با دختر مرده‌شان به او توهین‌های پنهانی می‌کردند. اکنون، این فقط باج گیری نیست، بلکه واکنش او به مرگ آدام است.
معلوم شد جف با هم رابطه نداشت. زن در هتل برای کوسه های قرضی کار می کرد. او فقط مشکلات مالی فروشگاه را پنهان کرده است. وقتی شاونا دلیلش را از او می پرسد، تمام رازهای خودش را به او یادآوری می کند. "کی اینجوری شدیم؟" او می پرسد.
او به او می گوید: «ما همیشه همین بوده ایم. تمام رابطه آنها بر اساس اسرار است.
با این حال، او داوطلب می شود تا خود را برای قتل تسلیم کند تا از او محافظت کند، زیرا این اشتباه او بود که معشوق خود را به باج گیری مشکوک کرد. انجام دادن برای کسی که به تازگی رابطه نامشروع داشته و مردی را کشته است، کار بسیار خوبی است. اما او امتناع می کند.
بنابراین آنها یک دروغ دیگر می گویند، این بار برای گفتن به تای و نات. آدم باج گیر خواهد بود. او مجلات دزدیده شده خود را به عنوان مدرک ارائه خواهد کرد. او از آنها برای دفع جسد کمک خواهد گرفت.
فقط، این واقعاً به کمک آنها نیاز ندارد. ناتالی می تواند فقط به یک نفر فکر کند که او می شناسد که برای چنین کاری مجهز است:
مه آلود
میستی (کریستینا ریچی) نیاز به کمی تسلیم شدن از نات دارد، یک یا دو عذرخواهی، اما او خیلی خوشحال است که به پاک کردن آشفتگی شاونا کمک کند.
جسیکا رابرتز بیچاره (رخا شارما) در زیرزمین خود، تمام تلاش خود را می کند تا به سمت خوب میستی برود. او را متقاعد کرده است که یک قرارداد کتاب امضا کند. او را متقاعد کرد که اگر اول داستانش را بیان کند، ستاره خواهد بود، محبوب‌ترین ستاره در میان جلیقه‌های زرد. او می تواند او را در کوتاه ترین زمان با یک نویسنده ارواح در تماس قرار دهد.
به نظر می رسد میستی از این ایده راضی است. اما اکنون از او به گروه بازگردانده شده است. حالا او دوباره هدفی دارد، هر چند پیچیده. اوضاع برای جسیکا خوب به نظر نمی رسد.
فقط یک قسمت دیگر از فصل 1 باقی مانده است و سپس انتظار طولانی برای فصل 2، و تمام شک و تردیدهایی که با فصل دوم به وجود می آید. صادقانه بگویم، بخشی از وجود من آرزو می کند که ای کاش داستانی کامل می ساختند که تنها در یک فصل به پایان می رسید.
یک سریال محدود تضمین می‌کرد که داستان طولانی نمی‌شد، همه رازها حل می‌شد و ما خوشحال می‌رفتیم حتی اگر محتوای بیشتری دریافت نمی‌کردیم. خطرات حرکت با رویکرد چند فصلی بسیار واقعی است. بارها دیده ایم که این اتفاق افتاده است.
یک نمایش ابتدا با یک بیرون رفتن درخشان شروع می شود و سپس به آرامی به خطوط داستانی اجباری، پیچش های خسته و روایتی پف کرده و پر پیچ و خم تبدیل می شود.
امید من این است که آنها تمام قطعات را از قبل آماده کرده باشند، و فقط به یک یا دو فصل دیگر نیاز دارند تا همه آنها را با هم به نتیجه ای رضایت بخش تبدیل کنند. من امیدوارم که این مورد باشد، اما عصبی.
با این حال، Yellowjackets تا کنون عالی بوده است. چنین نمایشی شدید، اسرارآمیز، با بازی خوب، با شخصیت‌های بسیار عالی و چیزهای ترسناک و ماوراء طبیعی هم در زمان‌های گذشته و حال. مردی که چشم ندارد خوابگردی وحشتناک تای. همه چیز درباره لوتی میستی، به عنوان یک نوجوان و یک بزرگسال، به طرز شگفت انگیزی بی روح است. همه چیز عالی است.
پایان فصل یکشنبه آینده پخش می شود. من نمی توانم صبر کنم.
نظر شما در مورد جلیقه زرد تا اینجا چیست؟ در توییتر یا فیس بوک به من اطلاع دهید.
می‌توانید نقد من درباره قسمت هفته گذشته را اینجا بخوانید . بررسی من درباره (جنجال‌برانگیز!) فینال Dexter: New Blood را اینجا ببینید .
خوشحال می شوم اگر مرا در توییتر یا فیس بوک دنبال کنید . شما همچنین می توانید از کار من در Patreon حمایت کنید و برای خبرنامه من در Substack ثبت نام کنید .

source

توسط bookheart

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.