من یک شغل 6 نفره برای استارتاپی را ترک کردم که در کمتر از یک سال شکست خورد-و من دوباره آن را دوباره انجام می دهم


من یک شغل 6 نفره برای استارتاپی را ترک کردم که در کمتر از یک سال شکست خورد-و من دوباره آن را دوباره انجام می دهم

بسیاری از افراد 20 ساله در آمریکا در آرزوی راه اندازی یک استارتاپ هستند. باید بدانم ، زیرا من مدتها یکی از آنها بودم.
اجاره صندلی ها و چترهای ساحلی ، خدمات مشترک ویتامین ، سیگار برگ سرپرست ، برنامه ای برای پرداخت هزینه برگه رستوران یا بار – همه اینها ایده های نوپایی است که من در 10 سال گذشته داشته ام. من حتی شرکتهای با مسئولیت محدود تاسیس کردم و کار توسعه برخی از آنها را شروع کردم ، اما هیچ کدام هرگز از کار خود خارج نشد.
من داشتم فکر می کردم که ذهن کارآفرینی با تحمل ریسک یک بانکدار دارم.
دستمزد شش رقمی را پشت سر گذاشتم یک روز ایمیلی دریافت کردم که از من دعوت می کرد به تیم سه نفره ای که در حال تاسیس یک استارتاپ مراقبت های بهداشتی بودند ، ملحق شوم. با این حال ، هرچه بیشتر به این فرصت نزدیک می شوم ، عصبی تر می شوم که شغل فوق العاده شش رقمی ام را ترک کنم و هم بر امور مالی و هم در توانایی من برای حفظ نوعی تعادل بین کار و زندگی فشار وارد کنم. ترک عضویت در استارتاپ به معنای کاهش 50 درصدی دستمزد بود. هفته ها دست به دست می شود و من تصمیم می گیرم اگر زمانی در زندگی من وجود داشته باشد که در انتهای عمیق استخر بپرم ، اکنون باشد.
ما سرمایه نهایی $ 750،000 را نهایی کردیم و راهی مسابقات شدیم. یا اینطور فکر کردم.
همانطور که پیداست ، “راهپیمایی” در استارت آپ های اولیه به این معنی است که به ارزان ترین فضای اداری که با ارزان ترین مبلمان موجود می توانید پیدا کنید ، وارد شوید. در این مورد ، آن چند صد فوت مربع در گوشه زیرزمین تاریک کارخانه جوراب بازسازی شده با مبلمان استفاده شده بود که در Craigslist پیدا کردیم.
کار در آنجا و سرقت دوره ای لوازم اداری از سایر مستاجران ساختمان ما دقیقاً همان چیزی نبود که مارک زاکربرگ در شبکه اجتماعی انجام می داد. با این وجود ، من هیجان شروع از ابتدا را پذیرفتم و چند مشتری ، از جمله یکی از کارفرمایان سابقم ، به خدمت گرفتیم. ما جلسات مثبتی با سرمایه گذاران و چشم اندازهای بزرگ در نشویل مجاور داشتیم. به نظر می رسید که ما به دنبال چیزی هستیم ، من شروع به فکر این کردم که چقدر می توانیم بزرگ باشیم و همه ثروتی که به ارمغان می آورد. به نظر می رسید ما می توانیم یک داستان موفق باشیم.
و سپس ، مانند بسیاری از استارتاپ های دیگر ، ما به دیواری برخورد کردیم که مایک فاندربورک در آن نشان داده شده است. با احترام از مایک فاندربورک هیچ کس به ما نه نمی گفت ، اما هیچ کس هم به ما نمی گفت بله. ایده های بزرگی برای کمپین های بازاریابی داشتم که ما آمادگی آن را نداشتیم. ما دیروز به درآمد نیاز داشتیم.
دنده را عوض کردم و روی فروش متمرکز شدم و آن را “توسعه کسب و کار” نامیدم ، زیرا صدای بهتری داشت. من با دوستانی شروع کردم که می دانستم به تماس های من پاسخ می دهند ، سپس به سرعت به مخاطبین حرفه ای ، سپس به مخاطبین LinkedIn که در بهترین حالت به آنها ارتباط نزدیکی داشتم ، و در نهایت ساختن لیست تماس های خروجی خودم اقدام کردم. در دفتر زیرزمین ما نشستم و نامهای زیادی را از لیست صدا کردم که شروع به از دست دادن حساب کردم.
با این حال ، پس از چندین ماه شبهای بی قرار ، به فکر یک ویژگی دیگر که به آن نیاز داریم یا یک تماس اضافی که باید برقرار کنیم ، مدیرعامل و سرمایه گذاران ما اعلام کردند که کار ما تمام شده است.
درست مثل همین.
پرش من به انتهای عمیق استخر ناگهان مانند سقوط آزاد از بالاترین غواصی های بلند بود و من نمی دانستم که آیا می توانم شنا کنم.
این خبر در یک صبح کسل کننده در ماه فوریه منتشر شد و این ویرانگر بود. من به خانه رفتم و بقیه روز را به این فکر کردم که چگونه به همسرم توضیح دهم که شکست خورده ام. وقتی او سرانجام به خانه آمد هر کلمه ای که فکر می کردم از من فرار کرد.
به جای آن گریه کردم.
هفته های بعدی با تلاش دیوانه واری برای بازسازی شرکت با دیدگاه ، تیم و مجموعه ای از سرمایه گذاران سپری شد. بعد از اینکه متوجه شدم این وظیفه عظیمی است ، به دنبال استارتاپ های دیگری بودم تا به جای آنها به آن بپیوندم. وقتی هیچکدام از این درها باز نشد ، سرانجام متوجه شدم که برای مشاغل “شرکتی” در وب سایت های شرکت متقاضی هستم ، وظیفه ای که من معتقد بودم هرگز نیازی به انجام آن چند هفته قبل ندارم.
همه چیز اشتباه رفته بود. من دستمزد زیادی را گرفته بودم تا سرم را به دیوار بکوبم. ما تنها در کمتر از یک سال شکست خود را پذیرفته بودیم و اکنون من در یافتن کار جدید با مشکل روبرو بودم.
و با این حال ، پس از یک سال تأمل ، خوشحال می شوم که دوباره این کار را انجام دهم. هیچ چیز ثروتمندتر از تعقیب یک رویا نیست. دستیابی به رویا عالی است ، اما لذت واقعی در تعقیب است – این کاری است که من باید برای یک سال انجام دهم. من تا آنجا که می توانستم تعقیب کردم و با وجود اینکه کوتاه آمدم ، اما آن را دوست داشتم.
یک سال بعد ، همه چیز خوب است. فقط سه ماه طول کشید تا شغلی را که دوست دارم در یک شرکت بزرگ پیدا کنم. در مورد روند بازگشت به دنیای شرکت ها و توضیح عدم موفقیت من در استخدام مدیران؟ آنقدرها هم که فکر می کردید بد نبود. من بر نکات مثبت مانند تجربه کار با مدیران سطح C ، مدیریت پیمانکاران و مجبور شدن به متخصص در صنعت جدید در یک بازه زمانی فشرده متمرکز شدم. اکثر مدیران استخدامی تجربه راه اندازی من را مثبت ارزیابی کردند. اگر آنها نگران چیزی بودند ، دیگر این بود که آیا من شرکت آنها را ترک می کنم تا دوباره به دنیای استارتاپ برگردم.
برای همه کسانی که در حاشیه نشسته اند و در مورد اینکه در استخر بپرند یا نه – بحث کنید و فقط این کار را انجام دهید. شما مجبور خواهید شد بیشتر از آنچه قبلا جنگیده اید بجنگید و خواهید آموخت که می توانید استرس بیشتری را از آنچه فکر می کردید تحمل کنید. شاید درست نشود و شاید شما هم گریه کنید ، اما حداقل تلاش کرده اید.
اگر در استخر نپرید ، مطمئناً هرگز نمی دانید که آیا می توانید شنا کنید یا نه. و اگر معلوم شد که شنا کار شما نیست ، باز هم خوشحال می شوید که پریده اید.
مایک فاندربورک در حال حاضر مدیر کل وام شخصی در LendingTree است.
برای اعلان های Insider ثبت نام کنید! با آنچه می خواهید بدانید به روز باشید. برای اعلان های فشار مشترک شوید

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *